پرستو..

پرستوجون میدونستم دوباره
بسمت آشیونه برمیگردی
تو از چشمای من کوچیده بودی
ولی از قلب من هجرت نکردی

پرستو آی پرستو آی پرستو
شکوه مشکیه بال و پرت کو
تو باور کرده بودی کوچو حالا
کجاست اون قیل و قال و اون هیاهو
.
.
تو گفتی قلب تو خونه ی من نیست
تو گفتی کار من عاشق شدن نیست
.
.
حالا برگشتی با چشمای گریون
حالا برگشتی با حال پریشون
پشیمونی نشسته توی چشمات
چه تلخی مثل تنهایی تو بارون

تو برگشتی امید اومد به خونه
نه فکر آبمو نه فکر دونه
برات آغوش من بازه همیشه
که عاشق تا ابد عاشق میمونه

پرستو آی پرستو آی پرستو
هنوزم کار اون چشماته جادو
نگو دیره،نمیتونی،نمیشه
تو مو می بینیو من پیچش مو*

*لیلی و مجنون/وحشی بافقی

از این نویسنده بیشتر بخوانید: