روزگار بی تو

روز و شب زل زدنه به آسمون کار منه
حتی دیگه نور خورشید چشامو نمی زنه
آخه از وقتی زمین چشم تو رو دزدیده
چشم من ردّ نگاتو اون بالا ها می زنه

بین صورتای خرسای بزرگ و کوچولو
دنبال قطب نگاتم تا که آروم بگیرم
توی این جنگل ِ وحشی و سیاه ِ آسمون
ترسم از اینه بدون نور چشمات بمیرم

" من می ترسم که شکارچیه تو رو / جای اون خرسای شب شکار کنه
یا نهنگ زشت ِ توی آسمون/چشاتو قورت بده و فرار کنه"

وقتی می گم که شکارچی با کمون ابروهات
واسه ِ ستاره ِ چشم تو نقشه می کشه
مردم ِ عاقل و خوب به حال من می خندن
نمی فهمن که حسودی داره من رو می کشه

من می خوام تمام این ستاره ها رو بچینم
جای اون عکس تو رو توو آسمونا ببینم
من می خوام پر بکشم برم تا آغوش نگات
دیگه تنها نباشم کنار چشمات بشینم

از این نویسنده بیشتر بخوانید: