تو میتونی

تو میتونی که الهام ِ
یه شعر ناتموم باشی
توو هر بیتو ، تو هر فصله
یه دیوان غزل جا شی

یه دنیا ایده ی نو شی ،
پر از خلاقیت میشم
تو شعر لحظه هام باشی
ردیف و قافیت میشم

تو جاری میشی این روزا
درون نبض احساسم
کنارت توی هر اینه
خودم رو هم نمیشناسم

تو میتونی مثه رویا
برا من غیر ممکن شی
مثه اسطوره دور از ذهن
با یه افسانه هم سن شی

یه عالم ارزو شی که
توو یک لحظه محقق شه
یه دنیایی بسازی که
پر ِ عشقای مطلق شه

کنارت میشه یورش برد
به تقدیری که م )ع( لوم نیس
تو با خوشبختی هم دستی
باهات اینده ای شوم نیس

تنت یه ساحل امن _
، من اقیانوس تشویشم
به تو میرسه امواجم
تو ارامش محو میشم
به تو تکیه کنم انگار
یه کوهو پشت سر دارم
بدونت گیج و سر خوردم
از این دنیا طلب کارم
تو میتونی که دستم رو
بگیری تا نرم از دس
به مردم مدعی شم که
یه دنیا توی دستم هس

از این نویسنده بیشتر بخوانید: