کوچه های شعر :)

تقدیر ما نبود ، با هم یکی بشیم
باید مسیرمون ، از هم جدا بشه
دستای گرممون ، از بعد این لحظه
باید که یخ کنه ، از هم رها بشه

حرفای آخرت ، تو گوشمه هنوز
گفتی که رفتنت ، پایان قصه نیس
حق با توئه درست ، قصه تموم نشد
اما یه عمره من ، تنهام با چشم خیس

هی شعر می گم و ، هی پاره می کنم
این کاغذا رو من ، بی چاره می کنم
دنبال اون چشات ، هر واژه ای که شد
تو کوچه های شعر ، آواره می کنم

پیدا نمیشه ؛ نه !! باید مث تو شم
راضی به قسمت و ، پاسوز ِ سرنوشت
از این به بعد بذار ، بیخود بره جلو
حالا که شانسمون ، هرچی که خواس نوشت

از این نویسنده بیشتر بخوانید:

1514
۱۰۹