چراغ قرمز

نشستم منتشر پشت , چراغی با دل قرمز
یه عده گل بهم میدن , با عشق میگن خداحافظ

میبینم تا یه مدت غم , تو قلب هم نمیذارن
تا اون لحظه که گم میشن , از هم چشم برنمیدارن

یه ابر تیره و تاریک , همه شهرو بغل کرده
داره بارون میگیره , تا احساسات برگرده

یکی چترشو وا کرده , مبادا عشقش آبی شه
یه در از توی قلباشون , به روی عشق وا میشه

کمی هم اونطرفترها , یکی از آب میترسه
تنش داغونه از گریه , داره از درد میلرزه

توی چشماش غم داره , همه فصلاش زمستونه
یه عده خاطره هاشون , یه عمره رنگ بارونه

از این نویسنده بیشتر بخوانید: