تلخی لحظه هامو من با تنهایی سر می کنم

تلخی لحظه هامو من با تنهایی سر می کنم
دفتر خاطرات تو با گریه هام تر می کنم

وقتی چشام لبریز میشه دس به قلم میشم برات
یه کوله بار درد و دل یه کوه غم میشم برات

می نویسم که عاشقم حتی پس از این سالها
حتی پس از اون حرف ها حتی پس از جنجال ها

جای تو گوشه ی دلم پر شدنی نیست هنوز
یه حسی توو دلم میگه میای به خلوتم یه روز

این روزا با دلواپسی خیره به خط افقم
نشسته روی خلوتم غبار دلتنگی و غم
چشام به جاده خش شده هنوز ازت بی خبرم

فکر رسیدن تو رو بازم به فردا می برم

از این نویسنده بیشتر بخوانید: