تصمیم تلخ

برای من مث کابوس میمونه به من میگین میخواین از هم جداشین
به من میگین که به بن بست رسیدین به من میگین که دیگه آخراشین
شما تصمیم گرفتین پاشَم هستین میخواین دور باشین از هم تا همیشه
شما از نو میسازین زندگی رو ولی تکلیف من اینجا چی میشه
تکلیف من که یه عمریه باتون توی این چار دیواری خو گرفتم
از عطر جا نمازِ تو مامان جون، از تسبیحِ تو بابا بو گرفتم
حق من نیست سرگردون بمونم چرا اینقد با من سخت و بی رحمین
میگین از ما یکی باهات میمونه ولی باهم میخوامتون میفهمین؟؟؟؟؟
خدایا دلگیرم از این زمونه چرا حق ندارم تصمیم بگیرم
چرا باید تو این آتیش ِبرزخ با بی مهری بسوزم تا بمیرم
میدونم بعد از این جدایی هرشب دلم به شامِ غُصه میشه دعوت
من از امروز فردامو میبینم یه فردایی پراز کمبود و حسرت

از این نویسنده بیشتر بخوانید: