سکوت تو….

فقط بهانه ایی برای بودن

پشت این پنجره های رو سیاه
دارم از سکوت تو دق میکنم
حس تسکین دل شکستمو
سهم تو باز مثه سابق میکنم!

چه جوری میشه تورو خالی کنم
از میون تب این ثانیه هام
یا چه جوری میشه باور بکنم
که تو لحظه های من هستی باهام!؟

با کدوم خاطره میشه از تو گفت
وقتی که همش عذابه واسه من
آرزوی موندنم تو قلب تو
اگرم باشه، تو خوابه واسه من!

شب بی چشمک این پنجره باز
مثه من خاطر مهتابی نداشت
شایدم درگیر رویای تو بود
که دل از تاریکیا بر نمیداشت!

یه جوری لحظه ها در گیر تویه
که من از آشفتگی بی طاقتم
انگار هر لحظه به اوجش میرسه
با سکوتت زجر بی نهایتم!

مثه شب رنگ تو میشمو هنوز
غصه هامو با تو عاشق میکنم
همه ی دنیای بیگناهمو
مال تو،تو این دقایق میکنم!

از این نویسنده بیشتر بخوانید: