دوباره ها …

میخوام رها شم از تو و

از بغض تلخ خاطره

میخوام برم اونجایی که

یاد تو از یادم بره

ولی نمیشه عشق من

تمومه این شهر خاطرس

وقتی رسیدیم ما به هم

دیدم یه دنیا فاصله س

به جای ترس از فکر تو

بهتره ترس و بشکنم

برم به لحظه های دور

دل و به دریا بزنم

برم به کوچه هایی که

با همدیگه قدم زدیم

برم به سینمایی که

دوتایی با هم سر زدیم

میرم به کافه ایی که تو

عاشق قهوه هاش بودی

حالا من و این تلخی و

این لحظه های بی خودی

میرم به پارک خلوتی

که نیمکتش کنار آب

دستای تو تو دست من

مثل یه رویا تویه خواب

دوباره شب رسید و من

موندم و این ستاره ها

تکرار لحظه هایی که

بهش میگن دوباره ها

(کیوان اخوان حریری)

از این نویسنده بیشتر بخوانید: