موازی

دارم از فرط خیالت
گم میشم تو نبض خوابت
تو چرا چیزی نمی گی ؟
مگه من میدم عذابت ؟

مگه من تو رو نمیخوام ؟
مگه من دیوونه نیستم ؟
چرا تو بهونه داری ؟
مگه من بی خونه نیستم ؟

تو شبای خیس مهتاب
چشای تو رو به روم ِ
اگه تو باهام نباشی
خوشی و صفا کدوم ِ ؟

من میخوام با تو بمونم
تا تهش ! آخر قصه
اونیکه میون ما هست
عزیزم فقط یه حس ِ

یه حس قشنگ و زیبا
که خدا داده به ماها
اگه این حس با ما باشه
می رسیم به آرزوها

دستاتو بذار تو دستم
بیا با من عاشقونه
سختی سفر زیاده
گل من نگیر بهونه

تو باید با من بمونی
من بدون تو نمیرم
تو زیادی تو بزرگی
ولی من خیلی کمم کم

اینقده دوست دارم من
به کسی چیزی نمیگم
نه جلو نه پشت من باش
فقط و فقط موازی با هم

از این نویسنده بیشتر بخوانید: