منجی

تو از جنس کدوم نوری
که از چشمونِ من دوری
تو با هر قطره ی اشکی
که می ریزم،پریشونی
ببین دَسایِ من سرده
تو لحظه هایِ بارونیم
بیا گرماتو خواهش کن
واسه زخم هایِ پنهونیم
میگن جمعه تو می آیی
تویی که حسِ بیداری
که از بیدادِ این مردم
تو هم خسته و بیزاری
ولی هروزِ من جمعست
همون روز هایِ تکراری
همون روزهایی که میخوای
ولی از غصه بیماری
حالا منتظرم شاید
که این جمعه تو بیایی
دلم صابون زدم باید
تموم شه این شکیبایی

از این نویسنده بیشتر بخوانید: