آخر تابستون پنجاه و نه

آخر تابستون پنجاه و نه
یه روز از همین روزای ساده بود
نخلایی که بعد از اون خرما نداد
اون روزا زیرش یه فرش سایه بود

یه روز از همین روزای ساده بود
یه دفعه آژیر قرمز کشیدن
همه ی باغامونو آتیش زدن
همه ی درختارو سر بریدن

آخر تابستون پنجاه و نه
زندگی یه برگ تازه رو می کرد
گربه ای که کوچه رو پرسه می زد
لخته های خون تازه بو می کرد

یکی اینجا جای گندم بوته های مین می کاره
خون مردم مثه بارون به تن زمین می باره

بوی باروت و گولوله و تفنگ
بوی آشنای میدونای جنگ
آخر تابستون پنجاه و نه
ماه مرگ زشت روزای قشنگ

صدای مسلسل و آر پی جی و ضد نفر
ضجه های مادرانه قبل رفتن به سفر
اتوبوسا همه ی خاطره ها رو می برن
رو به شهر نفرین شده و مرز خطر

یکی اینجا جای گندم بوته های مین می کاره
خون مردم مثه بارون به تن زمین می باره

شاهین

از این نویسنده بیشتر بخوانید: