بدجوری دلتنگم

پا روُ پا میندازی و حواستو پرت می کنی
کسی رو آدم حسابی به حساب نمیاری
چشاتو می بندی و دنیا به بن بست می رسه
پاتو روُ هر چی که احساس قشنگه میذاری

نگاه بی دست و پامو این وَر اون وَر نکشون
سایه ی رسیدنُ از سر فرصتام نگیر
من به تاریکی بی تو بودن عادت ندارم
روزای آفتابی رو از من و رؤیاهام نگیر

حرفای نگفته مو نشکن و از صدام نَپَر
بغضای زیادی توُ گلوم می خوان ببارنِت
این روزا بدجوری دلتنگیا پاپیچم شدن
خیلی وقته که می خوان به قلب من بیارنِت

نگو، از من نخوا که گورَمُ گم کنم برم
زیر سایه ت می شینم تا برفای تو آب بشن
چشاتو نبند و دنیامو به آخر نرسون
نذار کفترای پلکم پُر از اضطراب بشن

اول و آخر این قصه تویی تو می دونم
اول و آخر دنیامو به بن بست می کشی
می ری و یه جای دیگه بوسه هاتو می پاشی
می ری و از سر سفره ی دلم دست می کشی

از این نویسنده بیشتر بخوانید: