عذاب دوری دستات چه بی اندازه دشواره

عذاب دوری دستات چه بی اندازه دشواره
شبیه هق هق بارون بدون وقفه می باره

تن تنهاییای من به آغوشت عطش داره
تموم لحظه های من به دلتنگی گرفتاره

تو کوره راه تنهایی تو تنها راه من بودی
هنوزم یادمه عمری تو تکیه گاه من بودی

حالا روزای تنهایی چه بی رحمانه دلسردن
چی میشه گرمی و احساس به دستای تو برگردن

دلم تو حسرت چشمات هنوزم سخت می سوزه
هنوزم حس تو قلبم همون احساس دیروزه

از این نویسنده بیشتر بخوانید: