بال خیس

یه پروانه بودم تو دستای تو
یه رویا که از روی خوش باوری
ازم حس پروازمو می گرفت
اینه رسم بازیِ نا داوری
یه بازی میون هوس با یه عشق
که پای دلم تو هوس گیر شد
یه احساس نابی که بازیچه شد
یه بالی که از پرزدن سیر شد
خیال پریدن تو دستایی که
یه جغد توی دنیاش نفس میکشه
واسه حس پاک پر شاپرک
رو بوم سیاهی، قفس میکشه
من و دست خالی و چشمای خیس
یه بالی که جامونده تو مشت تو
همه دلخوشیم شد یه تکه فلز
که جامونده از من، تو انگشت تو
چه سخته که پروانه زندونی شه
پرم توی دستای تو می شکست
چه تلخه که تو اوج رویا بگی
میاد روز رفتن؟ یعنی میشه رفت؟

از این نویسنده بیشتر بخوانید: