عینک

عینکو برمی دارم من

خیلی چیزا دیدنی نیست

این همه سیاهی و رنگ

هیچ کدومش موندنی نیست

دیگه باید بگذریم از

این زمونه و سیاهی

میرسه روزی که شاید

برسیم ما،به رهایی

عینکو برمی دارم من

بذار گم شه این نگاها

زیر تاری و ندیدن

دیگه دنیا نیست جایی

واسه رفتن و رسیدن

بذار این چشمای خسته

دیگه هیچ چیزی نبینه

تا شاید بیاد یه فردی

بگه زندگی همینه

عینکو برمی دارم من

دیگه هیچی نمی بینم

زندگی داد میزنه هی!

آره دیگه من همینم…

از این نویسنده بیشتر بخوانید: