تنهایی نمی تونم…

 تواین تنهاییٍ غمگین دلم بی حس و بی جونه

من از تنهایی میترسم دلم بی تو نمیتونه 

تو میگفتی تواحساست میشه من هم کمی جاشم ؟ 

حالا من اینو میپرسم چرا رفتی که تنهاشم؟؟  

تو رفتی و بدونٍ تو دیگه حسی نموند واسم

که با رفتنٍ تو عشقم ترک برداشت احساسم 

همش تو این نبودن ها مدام درگیر چشماتم

نگاهم رو به دیواره ،هنوزم ماته عکساتم  

هنوزم یادمه حرفات همون حرفای بس زیبات

که میگفتی دوست دارم که میمونم فقط باهات!!

  دعا کردم که برگردی ولی انگار موٌثر نیست 

خودت خواستی که تنهاشم بدونْ قسمت مقصرنیست

 تبسم های شیرینت تو یادم پرسه میندازه 

تمومٍ لحظه هام باتو همیشه خاطره سازه

 تمومٍ دلخوشیم دیگه همین عکس رو دیواره

 تواین شبهای دلتنگی چشام چشماتو کم داره 

تمومه ادعات این بود، خودم رو از تو میدونم

چرا رفتی تو از پیشم چرا گفتی نمیمونم!؟

  تو میخواستی که تنهاشم ،خدایی خیلی بد کردی! 

ولی من آرزوم اینه همش میخوام که برگردی 

همه احساس من امشب تمومش وقفٍ چشماته

نمیدونم چیکار کردی دلیلش چشمٍ گیراته!

مثه ساحل واسه دریا منم میخوام فدایی شم

خدا هم عاشق انگار منم میخوام خدایی شم

 تویی تنها هوای عشق هنوزم من نفس دارم

تمومه خاطراتت رو روی چشمام میزارم

 بازم احساس من لرزید،ببین تنهامو میخونم 

تو این جدایی میدونم نه میتونی نه میتونم 

بیا خوشبتی نزدیکه بدونْ بی تو یه دیوونم

واسه یک بار بفهمی کاش منه تنها نمی تونم 

محمد(احســاس) 

از این نویسنده بیشتر بخوانید: