سه شنبه

سه شنبه
سه شنبه ساعت سیزده یه روز داغ تابستون
نشستم چش براه تو تو این گرمای نامیزون

قرار بود ساعت سیزده ملاقاتت کنم اینجا
یکم دیر کردی و خلقم داره تنگ میشه از گرما

من و توعاشقیم عاشق دوتا عاشق دودیوونه
کسی از عشق بین ما هنوز چیزی نمیدونه

تو اون ی که دلم میخواست یه عشق پاک و رویایی
همونکه میکشه بیرون منو از چنگ تنهایی

هنوز تو خاطرم مونده شکوه اولین دیدار
توی اون جشن فامیلی که هرساله میشه تکرار

نگاهی لای مهمونا منو از من جدا میکرد
یکی انگار توی چشمات منواز دور صدا میکرد

سه شنبه ساعت سیزده دوتا سایه کنار هم
دوتا سایه که دستاشون به هم نزدیک میشه کم کم

از این نویسنده بیشتر بخوانید:

908
۹