پس کجا رفت اون قسمها که به جون من می خوردی

اومدم کنار ساحل
زل زدم به آب دریا
خسته از جور زمونه
میشینم تنهای تنها
میخوام اینجا یک ترانه
واسه دلم بخونم
برای دل کندن از تو
را چاره ای بجویم
می نویسم روی شنها
غمی که تو سینه مونده
تکه ای از خاطراتو
که کسی هنوز نخونده
تو نسیم دلنوازی
تو شمیم و بوی بارون
لحظه ای اینجا کنارم
بعدشم پیش رقیبون
تو مثال موج دریا
امدی یک دم کنارم
عاشقم کردی و رفتی
هنوزم چشم انتظارم
رفتی و عشق و امید و
با خودت از خونه بردی
پس کجا رفت اون قسمها
که به جون من می خوردی
من پی عشق تو بودم
تو پی لذت و بازی
همینه رسم زمونه
هر کسی میزنه سازی
برق چشمات منو جادو
خنده هات دیوونه ام کرد
اخر اینجا توی غربت
بی دل و بی خونه ام کرد

از این نویسنده بیشتر بخوانید: