تمدن

تو تمدن نگاهت،کل دنیام زیرو رو شد
با جهانبینیُ حرفات،عصر تازگیم شرو شد

عهد کهنگیِ فکرام،نو شد از حس نفسهات
به جهانم زندگی داد،ذل زدن به چشم گیرات

عصر یخبندون دستم،ته کشید از هُرم دستت
مث حس کشف الکل،بودنم شد ماتو مستت

"من هولوکاست راه میندازم،
تا تو نسلت جوون بگیره
عکستو رو ماه میندارم،
تا شب از دوریت نمیره"

مث فیلسوفی میمونم،که به دنبالت میگرده
اما توضیحی نداره،انگاری که هنگ کرده

کل دغدغم همینه،که تو از کدوم تباری
از کدوم قوم و قبیله،تو که مانندی نداری!

اگه تو حوّا نباشی،میشه به آدما شک کرد
خواهش خدا همینِ،سیبو بردار اما برگرد

"من هولوکاست راه میندازم،
تا تو نسلت جوون بگیره
عکستو رو ماه میندارم،
تا شب از دوریت نمیره"

امید منتظری

از این نویسنده بیشتر بخوانید:

754
۳۹