………..

سهم مو از توی دلواپسیات
داری لحظه لحظه کمتر میکنی
حرفای دروغ پشت سرمو
دوباره تو داری باور میکنی

توی تاریکی شب های تنم
شعله عشق تو خاموش میکنی
تو کویر لحظه های انتظار
منو تشنه لب فراموش میکنی

تو سکوت سرد دلتنگی تو
گرمی محبت تو رو میخوام
نمی تونم تو رو فریاد بزنم
بعد رفتن تو سرد و بی صدام

توی سال قحطی چشمای تو
تن من تشنه بارون توه
توی رگهای امیدواری من
خونی که جاری میشه خون توه

دنبال جایی میگردم تو شباش
گرمی دستای تو کم نباشه
رو لب ماه شبش خنده باشه
لحظه ای تو لحظه هاش غم نباشه

جایی که عط تو توی لحظه هاش
خستگی رو از تنم در بکنه
سهم مو از دوری چشمای تو
لحظه لحظه کم و کمتر بکنه

از این نویسنده بیشتر بخوانید: