دنیای دودی…

نیار اسم منو روی زبونت

صدات افکارمو آزار میده

بازم یه گوشه ی فرشو سوزوندی

بازم دستات بوی سیگار میده

تو دنیای من بی انتها رو

توو دنیای خودت محدود کردی

نه یخچالی ، نه دیواری ، نه سقفی

تموم زندگیمو دود کردی

دارم یخ میزنم تو بی کسی هام

تو اما داغ داغه سیخ و سنگت

همه موهامو خاکستر گرفته

شبیه صورت بی آب و رنگت

همه همسایه ها با طعنه میگن

فلانی عاشق چشم خماره

میگن منقل اثاث زندگیشه

میگن هر شب کباب بره داره

همه دنیا واسم شکل قماره

تو میبازی و میخندن بقیه

نمیدونن همین دنیای دودی

واسه من عمریه یه زندگیه

تموم پشت پاهایی که خوردی

واسه تردید و ترس و سادگیته

باید رخت و لباساتو ببندی

همین جا اول آوارگیته…!

از این نویسنده بیشتر بخوانید: