مردِ تنها

تو نخون ترانه هایم ، وبِ دل بسته نمیشــــه
می دونی خیلی حسودی ، قلمم خسته نمیشه
***
روز و شب بارشِ بارون ، سقوطش رگبار و تندِ
به قلم امان نمیده ، جوابِ دلت رو خونــــــده
***
می نویسم از دلم رو ، تا که دفتر کم میـــــــارم
خاطراتِ خوب و بد رو ، توی گلزارت می کارم
***
می نویسم از زمانم ، از وفایِ یار وبــارم
می نویسم از خیانت ، از جفایِ روزگارم
***
تو نخون درسِ دلِ من ، هزاران بیننــــده داره
تو که مردودی همیشه ، می دونی خواننده داره
***
این حسادت این کراهت ، تویِ مغزِ استخوانت
با تو کم فاصله داره ، تابوتِ نام و نشونـــــت
***
مردِ تنها بی تمــــنّا ، خفته در ساحـــــــلِ رودی
خیلی قبلت دل بریدن ، دشمنی کردن چه سودی
***
جاسم ثعلبی( حسّانی) ۱۹/۰۷/۱۳۹۱

از این نویسنده بیشتر بخوانید:

352
۳