باغ خاطره

(۱)یه درخت سبز، جنس آینِه

توی باغ خاطره شده اسیر

حک شده ،غم ِ سیاه ِ روزگار

رو تنِ شکسته ِ درخت ِ پیر

تیغی از ظلم و ستم رو پیکرش

می گه وقتشه برو ، دیگه بمیر

توی باغ ِ خاطره ، جای تو نیست

نوبت هیزم ِکوره شده ، دیر(۲)

(۳)سر سبز اون درخت رو می زنن

چوباشو برای کوره می برن

می پیچه صدای ناله توی باغ

وقتی ریشه ی درختُ می کَنَن(۴)

(۵)کسی فکر اون درخت پیر نبود

وقتی که تو دست تیغ اسیر نبود

واسه هیشکی بودنش معنا نداشت

تا تبر به روی ریشه اش پا گذاشت(۶)

(۷)قصه ِغصه ِ آدم همینه

باغ خاطره شبیه زمینه

زنده آدما ارزش نداره

مرده هاشون توی قلبا می شینه(۸)

(۱)…(۲)…(۵)…(۶)

(۳)..(۴)…(۷)…(۸)

از این نویسنده بیشتر بخوانید: