سقوط

پشت این سکوت سنگین
توی پرسه های این شب
یه دله شکسته پیداست
که داره میسوزه از تب
راه میرن جلوتر از من
این قدم های هراسون
منو آروم میکشونن
سمت خاطرات پنهون
نفسامو بی هدف کرد
نور این مهتاب روشن
من نمیخوام اون دلی رو
که به جز من خیلی توشن
این شب آخر من بود
رنگ فرداهام غریبه
وقتی حتی حرف آخر
واسه چشمام یه فریبه
چشمک ستاره هاتون
واسه من حس جدیده
چی بگم از اون ستاره
چون دلم زمینو دیده
پرسه های بی توقف
و سقوط دل بریدن
این همه حس تنفر
رنگ بی کسی کشیدن
آخرین پرواز من بود
توی اوج بی قراری
حالا از من بی کسی موند
واسه دستات یادگاری
بدترین سقوط عمرم
از بلندیه پاهامه
روی خاک دراز کشیدم
آخرین نفس باهامه

از این نویسنده بیشتر بخوانید: