همسفر

میون این دورنگی های دنیا
تو آغوش تو من خوابم همیشه
خیالم راحته هستی کنارم
خدا می دونه فردامون چی میشه

تو مثل اون مسافرها می مونی
که میشه همسفر شد توی این راه
برای من هنوزم مهربونی
که از بوی تو قلبم میشه گمراه

همه ی آرزوهاتو نگه دار
واسه روزی که قلب من بمیره
بگیری دستمو گرماتو دارم
شبم سرده می بینی دل اسیره

زمستون و گرفتی از نگاهم
دیگه دردی نمونده توی سینه
بهارو تو آوردی پیش چشمم
چقد خوبه که دنیاتو می بینه

از این نویسنده بیشتر بخوانید:

688
۲۰