مهمانی

امشب تو چه خوشحالی، حالت چه قدر عالی
گفتی چه شب خوبی ! جایت چه قدر خالی
گفتی تو نمی دانی! هستم به چه مهمانی
جای تو نبود اینجا ! یک مجلس خودمانی
گفتی به بهشتی تو !!آن لحظه که آنجایی
گفتی که تو را هرگز ره نیست چنین جایی
گفتی که عجب کُنجی !! فارغ شده از رنجی!!
آن جای خیال انگیز! آسوده ای و دنجی!!
می فهمم از آن حالت خوشحالی و مسروری!!
صد شکر نگارم را غم نیست از این دوری !!
سرحال و خوشی اکنون!! یار دگری داری!
می خندی و می گویی کار دگری داری؟
پیغامک من دیدی؟!! جویای تو بودم من!!
ویرانه شدم اکنون ، دنیای تو بودم من
گفتی که نی قلیان بوسه به لبت می داد
اما تو که می گفتی از دوده بدت می آد
قل قل قل آن قلیان آهنگ چه سر می داد
آن غلغله ها گویی احساس تو پر می داد؟!!
فریاد و فغان من!!در خلوت تو پیچید؟!!
این قلب چو آتش دان آیا نگهت می دید؟!!
آن مزه ی جان افزا آن دوده ی عطر آلود
طعم لب ما می داد؟!! چون عطر تن ما بود؟!!

از این نویسنده بیشتر بخوانید: