سکوت شیشه ای

هر قدم توی خیالت
بارون اشکه و آهه
من دارم قصه می بافم
این حقیقته یا خوابه
از تو با خودم میگفتم
وقتی که از تو گذشتم
این شکستن حق من نیست
این سزای ما شدن نیست
این صدا صدای من نیست
این قرار ما شدن نیست
من دارم بی تو میمیرم
این من و تو ما شدن نیست
این سکوته یا تظاهر
من به انزوا رسیدم
کوله بار آرزومو
روی دوش تو ندیدم
دیگه قصه بسه انگار
قصه هات رنگ سرابه
من به تنهایی رسیدم
این نهایت عذابه

از این نویسنده بیشتر بخوانید: