بیمار ..!

بی ترانم ، یکی از ترانه های چن ماه پیشو میزارم که خیلی ام دوستش دارم

بیمار

داره هر روز بدتر میشه حالم
مریضیم داعما رو به صعوده
همه فهمیدن این حال خرابم
به احساسم به تو مربوط بوده

یه دکتر گفته مسموم خیالت
نباید کز کنم توو خلوت تو
به هر شکلی شده باید بیفته
از این کله شقم عادت تو

ولی دکتر یه وقتا چرت میگه
تو برگردی همه چی خوب میشه
علاج این همه اشوبمی تو
به دستت قرصها مشروب میشه

تا وقتی با من ِ دیونه بودی
من اصلا مشکل خاصی نداشتم
به جز حفظ تو و ارامش تو
؛ روهیچی دیگه وسواسی نداشتم

حالا وسواسیه اون خاطراتم
همش توو فکرمو اوضا وخیمه
به یه نقطه همش خیره نشستم
همین نقطه تهِ دلبستگیمه

تو این نقطه تو رو ترسیم کردم
مرورت میکنم اروم میشم
من اینو دوس دارم ، پس مهم نیست .
،به بیماری اگه محکوم میشم

بزار نسخه کنه دکتر ولی من
از این ارامش مصنوعی سیرم
برن گمش همه دنیا به جز تو
از از این هفته دیگه دکتر نمیرم

از این نویسنده بیشتر بخوانید: