آیه های سبز چشمات

یه مسافر تک و تنهام تو یه جاده رو به بن بست
یه غریبه که همیشه تنهاییش همسفرش هست

میرم از شهر تو اما مقصدم رو نمی دونم
تو خیالم توی رویام با تو من تنها می مونم

آیه های سبز چشمات واسه من مذهب و دینه
یه اتاق با بوی موهات بهترین جای زمینه

از چشات می خوندم اینو! که می گفتی نرو هرگز
حتی تو تا پای پرواز نمی گفتی خداحافظ

توی تنهاییم رسیدی به من و غربت سازم
با چشای خیس رو ابرا از تو خاطره میسازم

صدای زجمو شاید بیاره تا خونتون باد
شایدم بفهمی بی تو واسه من چه فالی افتاد

ولی من رفتم و یادت تا ابد سبز کنارم
واسه تاوان خطامه اگه پاییز بهارم

آیه های سبز چشمات واسه من مذهب و دینه
یه اتاق با بوی موهات بهترین جای زمینه

شاهین

از این نویسنده بیشتر بخوانید: