آینه

آینه

پُرِ تکرارِ یه حرفِ تازه ام
وقتی اسمت رُ می گم به آینه
نقشِ وهمِ مبهم ُ پاک می کنم
وقتی چشمات ُ می دم به آینه

منکه می ترسیدم از قلبِ خودم
نکنه زنگاریِ تقلبه
چه وضوحی می گیرم از تو
که چه بی واهمه
شیشه ی قلبو زدم به آینه

وقتی گم می شدم از خودم
مثل صدا توو باد
مثل وقتی می میره توی خلاء،
یه نوا یه داد یه فریاد
نه تو رُ پیدا می کردم نه خودم
حالا می گم به تو از تو
به تو از آینه حتی
می گم از آینه به آینه
از تو هم به آینه

خودت ُ می کشونی پیشِ نگاه م
شیشه ها رُ میشکنی
قلبت ُ عریانی ِ من می کنی
من ُ از تاریکی هام در میاری
زنگارِ قلبمُ صیقل می زنی
تا بیام با تو بیام تا تو
دلم رُ ببرم به آینه

محمود ناظری

از این نویسنده بیشتر بخوانید: