من نکشتم …

این مکالمه را بخوانید …

تو باید بگی که نکشتیش و من
می گم بی گناهی ، دفاع می کنم
دارم زورمو می زنم حل بشه
دارم قفل قاضی رو وا می کنم !!!
به همسایه هاتم سپردم ، بگن
ندیدن که تو راهتو کج کنی
شده همسرت لحظه ای لج کنه
ندیدن که تو لحظه ای لج کنی
به قاضی بگو : خودکشی می کنم
بگو که خرابی ، هنوز عاشقی
وکیل زنت هرچی پرسید ازت
جوابش رو راحت بده ، منطقی
بگو که …
بگم چی ؟ بگو چی بگم ؟
بگم من نکشتم ؟ بگم کشته شد ؟
چرا از توو ایوون ؟ بگم حادثه ؟
یا شاید پریده ، یهو … خود به خود !
ببین … همسرت مرده ، باور بکن
نباید که حال تو بدتر بشه
تو که شاعری ، زندگی رو بفهم
نباید کسی مثل تو ، خر بشه !
کدوم شاعری ؟ نه کدوم زندگی ؟
منو زندگی بینمون فاصله س !
تو بودی ، نمی کشتی وقتی زنت
بهت می گه ازیک نفر … حامله س ؟!
می خوام پیش مردم بگم چی شده
با وجدان راضی بگم : کشتمش
تو هم قفل قاضی رو لطفا ببند !
می خوام پیش قاضی بگم … کشتمش

****

به نظرم قوی تر از " طلاق " و " لیوان و انگشتر " شد ، اما نظر مخاطب مهم تر است
همان مخاطب هایی که پس از سلام می گویند : نباید سمت تو لیوان و اما …

****
رسول آدینه شنیدو گفت : دادا خیلی محکم برگشتی …
و بهترین زاویه ی دید را تا امروز به این اثر داشته است .

****
این کار که بعضی ها منتظرش بودند برای نخستین بار از آکادمی ترانه منتشر می شود .

با سپاس

آرش توفیقی " دادا "

از این نویسنده بیشتر بخوانید:

  • آرش عزیز تلاشت برای دیالوگ محور بودنت در ترانه ستوندیست و مطمئن جایگاهت با گذر زمان رفیعتر خواهد شد ولی... نویسنده وقتی متنی رو می نویسه باید خرفی بزنه روایت محض اونو به نقال تبدیل می کنه اپیزودهای این چنینی بهتره راوی دانای کل داشته باشه تا خواننده زیاد درگیر شخصیت ها نشه و بشه اونو دچار قضاوت کرد. روایت ترانه به سبکی که تو برگزیدی خواننده رو بیشتر دچار همذات پنداری یا نوستالژی می کنه و چیزی که در تاریخ باعث موندگاری باورهای غلط شده هنری بوده که ملتی رو دچار همان دوگانه ای که گفتم کرده. درسته ما هر گوشه ی هنر باید تاسی داشته باشیم ولی اینا مال آرش توفیقی نیست. دانا باشی.
  • عالیه
  • سلام آرش جان اين ترانه رو همون روز اولي كه تو سايت منتشر شد خوندم اما متأسفانه تا امروز فرصتي براي ارسال كامنت پيش نيومد و حالا كه كامنت ساير دوستان و مي خونم مي بينم كه چقدر دير شده و كلي از بحثا عقب افتادم! 8-> فكر مي كنم اين ترانه جنجالي ترين و پرنقد ترين! ترانه ي سايت لقب بگيره و اين خيلي خوبه،چون اهميت كارتو نشون مي ده و بيانگر اينه كه كاري خلق كردي كه ارزش وقت گذاشتن و بحث كردن و داره. به نظر من حركت نويي انجام دادي و همين ساختار شكني مخاطب و وادار مي كنه كه سرسري از كارت نگذره و درموردش فكر كنه. نوع روايت و داستان ترانه رو دوست داشتم و از چالش هايي كه به راه انداخت و به وجود آورد لذت بردم! نظرات متفاوته و نمي شه نگاه خاصي رو محكوم كرد،هركسي مي تونه يه برداشتي از اين داستان داشته باشه كه شخصا با نظر مؤلف همراه بودم و ايراد خاصي بهش وارد نمي دونم. در كل اين حركت جديد و دوست داشتم و معتقدم آغاز يه فصل تازه براي آرش توفيقي خواهد بود. موفق "تر" ببينمت دادا... @};- @};- @};-
  • ترانه ی زیبایی بود آقای توفیقی =D> =D>
  • روونی ترانتون عالی بود ولی خب :-S به عنوان عضو کوچک انجمن هیچی از محتوای ترانتون دستگیرم نشد 8-> بذار یه بار دیگه بخونمش :">
  • زمام قدرتت نادان همی دایم به کف دارد به پیشت مردم دانا چرا کشور نمی ارزد
  • تا هنگامی که از برتری خویش سخن می گویی ، دیده نمی شوی . ارد بزرگ
  • پرّ طاووست مبين و پاي بين//تا كه سوءالعين نگشايد كمين هر كه داد او حسن خود را در مزاد//صد قضاي بد سوي او رو نهاد مولانا
  • احساسی که مد نظرتون بود به صورت کامل انتقال داده شده! یعنی شما صد در صد کارو انجام دادید دو نکتش برای من ضعیفه یکی خوده درون مایه ی ترانه که شخصیه این! یکی هم کامل توضیح دادن جریان بود! نقطه های بازه فکری کم داشت ترانه توی کروشه بود به امید نگاه های مهربان
    • ممنونم جناب احمدی اتفاقا دوستی هم بهم پیشنهاد داد که نتیجه رو به اختیار مخاطب می ذاشتی که تصمیم بگیره یعنی آخر داستانت رو نمی بستی به تجربه ی این فضا هم فکر می کنم سپاس از حضورتان @};-
  • اول از همه از دوست عزیزم آرش توفیقی باید تشکر کنم بخاطر اینکه،ترانه ای رو که مینویسه باهاش درد میکشه وخودش رو در قالب کاراکتر های اون قرار میده روی کارش حساس هست و همیشه میل به بهتر و بهتر شدن داره درسته که گاهی تند رفتن در بیانش ممکنه مشاهده بشه ولی خلوص نیت و صریح بودنش به این تند رفتن چربش داره این نظر من نسبت به آرش توفیقی نه در مقام یک دوست بلکه در مقام شخصیت هنریشه و از دید من بعنوان یک هنر دوست هست و.... نمیدونم چه چیزی باعث میشه که دوستان بگن این ترانه ویژگی ترانه رو نداره و شعر هست ؟!!کدوم واژه در این ترانه دیدین که به زبان معیارنزدیک باشه،کدوم قسمت از کار دارای دوگانگی زبانه و خیلی از اِلمان های دیگه ایه که میشه به ترانه گفت مثلا ترانه ات شعر گونه بود اگر هم بحث بر سر اجراست که واقعا نمیشه اینقد صریح نظر داد که این کار اجرایی نیست قبول دارم اجرا شدن یک کار میتونه برای اون ماندگاری بوجود بیاره اما لزوما اجرا شدن یک شرط لازم برای ترانه نامیده شدنش نیست همه ی ما میدونیم که بعضی کارایی که الان میشنویم حتی در حد شعرای اول دبستان هم نیستن و لقب ترانه براشون سنگینی میکنه ولی خوب به هر دلیل شنیده میشن شنیده میشن اما ترانه نیستن پس اجرا شدن کمک کننده ی ماندگار شدن و نه الزام معین برای اون ---------------------------- خوب وزن و جابجایی ارکان و مواردی که دوستان اشاره کردن صد درصد آرش توفیقی بیشتر از من مهارت داره پس از این مباحث میگذرم ------------------------------------------ "تو باید بگی که نکشتیش و من می گم بی گناهی ، دفاع می کنم دارم زورمو می زنم حل بشه دارم قفل قاضی رو وا می کنم به همسایه هاتم سپردم ، بگن ندیدن که تو راهتو کج کنی شده همسرت لحظه ای لج کنه ندیدن که تو لحظه ای لج کنی| شروع کاربا یه فضاسازی فوق العاده همراهه که البته ذوق ذهنیه مخاطب خیلی موثر در عینیت بخشیدن به این فضاست،صحنه ای که وکیل وقاتل در یک اطاق نشستن وخیلی هوشمندانه اولین صدایی که بگوش میرسه اصرار به القایِ بی گناهی توسط وکیل به موکله قاتلش هست اطمینان بخشیدن به قاتل با گفتن این حرف که مطمن باش همسایه و اطرافیان همه از خوبیه تو صحبت میکنن واین از جنبه ی روانی کار کردن وکیل بر مغز موکل هست که بنظر من هنرمندانه در لایه های زیرین ابیات اول قرار داده شده در این ابیات وکیل و موکل و همسایه و قاضی و بی گناهی خیلی از قسمت های داستان و موضوع روایی داستان رو ذکر کرده ومخاطب رو تا تا حد زیادی آماده شنیدن اصلی ترین قسمت که همون حادثه ی قتل هست آماده میکنه نکته ی خیلی مهمی که من در شروع کار خیلی درگیرش شدم تضادهای پنهان در کار آرش بود که واقعا جای تبریک فراوان داره ومتاسفانه اشاره نشد از لحاظ محتوایی در جامعه ای که قاتل نماد شرورت،بی رحمی،گناهکار بودن هست و وکیل،دارای منزلت اجتماعیه شایسته و قابل احترام ،قرار گرفتن وکیل و قاتل روبروی هم واینکه وکیل در صدد اثیات یک دروغه و قاتل در صدد پس دادن تاوان گناه و گفتن حقیقت واقعا یک اتفاق خوب در ترانه رخ داده اون اتفاق همینه موجود خبیثی(از دید اجتماع) که سعی درگفتن حقیقت داره وفرشته ای که تمام تلاشش رو میکنه که دروغی را واقعیت جلوه بده به این دست تلنگرها به نوع دیدگاه جامعه باید نمره ای فراتر از حد معمول داد آیا واقعا یک قاتل نمیتونه دنبال حقیقت باشه؟ آیا واقعا هر قتلی باعث میشه فکر کنیم قاتل پست ترین انسان زمین بوده و این تفکر میتونه مجوزی باشه برای دادن بد ترین نسبت ها به قاتل یا خیر یک قاتل میتونه ابعاد خوب و انسانی در شخصیتش داشته باشه؟ جواب این سوال با شما --------------------------------------- "به قاضی بگو : خودکشی می کنم بگو که خرابی ، هنوز عاشقی وکیل زنت هرچی پرسید ازت جوابش رو راحت بده ، منطقی" در اینجا باز هم صحبت های وکیل مبنی بر ترغیب قاتل به گفتن جملاتی که نشان دهنده ی جنون و نداشتن سلامت روحی باشه بر ریالیسم شدن کار کمک میکنه واین هم خیلی مورد توجه بود چون تنها عاملی که میتونه در این نوع قتل ها راه نجاتی برای فرار از قصاص باشه همون ثابت نشدن سلامت روانی قاتل هست که در این کار هم نقطه ی امیدی میتونه باشه برای نجات شخص دوم جریان یا همون قاتل نکته ی دیگه اشاره به وکیل زنت بود که دیدم یکی از دوستان نوشته مگه میشه دوتا وکیل وجودداشته باشه!!خوب اینکه خیلی روشن بود قاتل باید اینجا جواب دادستان بعنوان حافظ منافع عمومی جامعه رو بده ووکیل مقتوله هم که بازم شرایطی داره که در بحث ما نمیگنجه میتونه از قاتل سوالاتی بکنه که بازم فضای ریالیستی همراه با نشان دادن میزان حساسیت وکیل به پرونده شکل گرفته که بازم قابل تحسینه --------------------------------------------- "بگو که … بگم چی ؟ بگو چی بگم ؟ بگم من نکشتم ؟ بگم کشته شد ؟ چرا از توو ایوون ؟ بگم حادثه ؟ یا شاید پریده ، یهو … خود به خود" دیدیم که شروع کار مونولوگی بود از وکیل که مخاطب رو با حادثه آشنا میکرد وتبدیل شدن این فضا به مونولوگی طوفانی در این قسمت بگوکه....بگم چی بگو چی بگم... اتفاقا از قسمت هایی بود که .اقعا پسندیدم وانواع حالت های روحی قاتل عصبانیت،استیصال،دلهره و از دست دادن ظرفیت برای شنیدن حرف های وکیل و در آخر تمسخر وکیل با گفتن خود به خود....جای حرفی نداشت ویک فراز و فرود شک آور رو بوجود اورد والان قاتل دیگه یک فرد جنایتکاره صرف که با التماس منتظره فرار از قصاص باشه نیست بلکه دارای یک شخصیت فلسفی میشه که مخاطب رو درگیرمیکنه -------------------------------------------- "ببین … همسرت مرده ، باور بکن نباید که حال تو بدتر بشه تو که شاعری ، زندگی رو بفهم نباید کسی مثل تو ، خر بشه ! کدوم شاعری ؟ نه کدوم زندگی ؟ منو زندگی بینمون فاصله س ! تو بودی ، نمی کشتی وقتی زنت بهت می گه ازیک نفر … حامله س ؟!" باز هم مکالمه این دو نفر اینجا درفضای آرامتر وبعد از اون فراز و فرود ادامه پیدا میکنه که واقعا نشون دهنده ی تسلط مولف بر فضای کارش هست و این نقطه ی قوت کار ـرش توفیقی است در مورد شاعرشاید بیشترین نکته ی مورد قبول در نقد ها همین قسمت بود که فضاسازی مناسب برای ورودش به جریان قصه انجام نشد شاید با گفتن مصرع یل بیتی مثل: یه شاعر نمیتونه قاتل بشه از سمت وکیل به قاتل میتونست پای شاعر رو بهتر به قصه باز کنه البته شاعر...ودیونگی های احساسی یک شاعر ظرفیت های بالایی به قتل در طی یک جنون ادواری رو به واقعیت پردازی کار میبخشه واز این رو با شاعر موافقم شاعری که با شنیدن خبر حامله شدن عشقش دچار جنون آنی شده و دست به کاری میزنه که حالا خودش دوست داره تقاصش رو پس بده شاعر روزهای زندگیه گذشته اش رو هم تحت الشعاع این خبر شک آور وحادثه ی تلخ قرار میده منــــــــــــو زندگی بینمون فاصله س ------------------------------------------- می خوام پیش مردم بگم چی شده با وجدان راضی بگم : کشتمش تو هم قفل قاضی رو لطفا ببند ! می خوام پیش قاضی بگم … کشتمش بنظرم در جنگ بین وکیل و قاتل وکیل بازنده ی بازی بوده جالب اینکه قضیه ی قصاص و شخصیت مقتول تحت الشعاع زاویه ای دیگر از قضیه قرار گرفته و اون هم حس همین حقیقت جویی انسانی که فطرت پاک داره حتی با وجود اینکه حقیقت منجر به عدم و مرگ خودش بشه فضای تراژدیک خاصی رو بر ترانه حاکم کرده و باعث شده با قاتل مثلِ یک حیوان درنده که فقط مستحق مرگه برخورد نشه ------------------------------------- شاید آرش یکی از کسایی هست که این مدت از همه کمتر خدمتش رسیدم ولی باید در مورد ارزش کارش مینوشتم و بدون تعارف از خوبی های کارش حرف میزدم تا دینِ خودم رو به اثری که پیام و تلنگر و زاویه دیدشو واقعا دوست داشتم ادا کرده باشم......ممنونم که حوصله کردین من معمولا اینقدر صحبت نمیکنم موفق باشید @};-
  • سلام یکی از زیباترین کارایی بود که توو این چند وقته ازتون شنیده بودم. واقعا لذت بردم. @};- @};- @};- @};-
  • تمام این بحث و تبادل نظر ها با هر ادبیاتی که در آنها جاریست حاکی از یک اتفاق خوب است و اصلی را یاد آوری می کند. حتمن اثر و صاحب اثر مهم هستند. و حتی موجود تنبلی مانند من را برای بار سوم پای کار کشانده است. ادبیات قصه گو و یا داستانی خود داستان متفاوتی دارند. در این گونه لازم نیست که صاحب اثر از احساسات درونی و تجربه هایش سرچشمه بگیرد. برعکس آفرینش بیشتری را باید به کار بگیرد. حالا جمله از دل برآمدن و بر دل نشستن چه می شود. اینجاست که برای به کمال رسیدن می طلبد که آفریننده سفری به داستان خودش داشته باشد و آن را با تمام وجود زندگی کند تا در آخر بشود: "من نکشتم" که بنده فقط یکبار توان خواندنش رو داشتم ولی به شدت روح من رو درگیر خودش کرد. نه برای خیانت بلکه برای قتل! شاید در قالب داستان و نمایش بارها بدون گزیده شدن کک مبارکم خوانده و دیده باشم و حتی نوشته. اما نمی دانم چرا از ترانه توقع نداشتم. که این هم از زیبایی این کار چیزی کم نمی کند.
  • آخ آخ آخ عالی بود عالــــی =D> چقدر جدید چقدر عالی لذت بردم زیادم لذت بردم آفرین =D> @};- @};-
  • سلام جناب توفیقی مکالمه جالب و شنیدنیی بود .موفق باشید. @};- @};- @};-
  • سلام دادا:-) @};- از لحظه ی انتشار این ترانه از نقد دوستان بسیار آموختم 8-> ممنون از نقد هایی که نگاهمو به عالم ترانه باز کرد =D> =D> =D> به قول حمیده سادات آرامش نصیبتان @};-
    • منم زیاااااد آموختم ممنونم که اومدی به قول شهریار : رقیبم گر هنر هم دزدد از من ... من نخواهد شد . @};- @};-
      • بله همه آموختیم :-) اگر منیَت کافی بود من و شما توو آکادمی یا 1001 جای دیگه کارامنو منتشر نمی کردیم @};- رفاقت رو رقابت نبین دوست من @};- @};- @};-
      • کدوم رفاقت ؟؟؟ کدوم رقابت ؟؟؟ بیتی از شهریار بود که دوستش داشتم
      • همون رفاقتی که سهیل گفت: دادا خیلی محکم برگشتی … همون رقابتی که گفتی:یغما اگر یغماست چون تابع جریان نبود و امروز تابع یغما بودن هم حل شدن در جریان است . خوشحالم که خودم هستم شبیه هیچکس(رُقبایی که در کنار خودت قرار میدی!!! :-/ ماشاالله استادیَن برای خودشون :-) ) از نظر من اگه رقیبت رو خیلی بالاتر از خودت انتخاب کنی اگه دال بر غرور کاذبت نشه خیلی هم خوبه اما رفیقات رو از کسایی انتخاب کن که ایراد کاراتو بهت میگن 8-> نه کسایی که تشویقت میکنن یادمه همین حرفو یه جایی به رسول آدینه زدی: یک ضرب المثل ترکی می گه : آداملاری بیر چپیکینن ییخالار بیر تپی کینن تپیکینن ییخیلان دورار چپیکینن ییخیلان یوخ … ( آدم هارو به دو شیوه می شه زمین زد ، ۱ : با لگد ۲ : با تشویق ، اونهایی که با لگد زمین می خورن می تونن بلند شن اما دسته ی دوم نه !!! ) مواظب باش رسول خیلی مواظب باش … 8-> حالا من این مثل رو به دادا میگم هر چند تو این مثل رو جایی به رسول گفتی که همه بهش بال و پر می دادن اما من جایی این مثل روبهت میگم که کسی بهت بالو پر دروغی نداده یعنی دوستانی که توو نقداشون با کارت ارتباط خوبی نگرفتن دوستتن و نمی خوان زمین بخوری 8-> اگر کامنتت به رسول دوستانه بود باید نقد دوستان رو با خوشحالی بپذیری نه با جبهه گیری @};- به امید ترانه باران...َ
      • به شدت دیانا از حرفات لذت بردم يغما شدن هم لياقتهايي ميخواهد يغما در ترانه كشور كم شخصيتي نيست كه به سادگی بشه نادیدش گرفت و این غرور کاذب كمي زنندس يمن فقط جمله اي از يغما رو به كار بردم كه ترانه سرا بايد تمام قد پشت ترانش بایسته وقتی تو ترانه ای زن رو شیطان یا هر چیز دیگه خطاب میکنه وقتی ازش میپرسی به نظرت زن چنین موجودیه نگه نه حالا من یه چیزی نوشتم به شدت برخورد شما و جبهه گیریتون در مقابل نقدها زننده بود برای بزرگ شدن باید ادمها رو بزرگ دید نه کوچک ا میدوارم همیشه موفق باشید و نقدپذير @};- @};-
      • باحرف زهرا موافقم پشت کارت وایسا چون کار خوبی داشتی اینجا چند مدل نقد داشتیم دادا که همش درست نبود ولی نا درستم نبود و برای کارای بعدیت میتونه خوب باشه حتی منم آموختم یه جاهایی هم کاملا مخالف بودم با دوستان. این کارو از لحاظ نوآوری یکی از بهترین کارا میدونستم @};-
      • در دل ما آرزوی دولت بیدار نیست چشم ما بسیار از این خواب پریشان دیده است "صائب تبریزی "
  • درود آرش عزیز @};- =D> =D> =D> =D> =D> نظرم رو قبلا بهت گفتم و باز هم می گم که ترانه ت رو خیلی دوست داشتم و خیلی عالیه، الان هم اومدم که یه بار دیگه برات دست بزنم. پیروز باشی
  • گم چی ؟ بگو چی بگم ؟ بگم من نکشتم ؟ بگم کشته شد ؟ چرا از توو ایوون ؟ بگم حادثه ؟ یا شاید پریده ، یهو … خود به خود ! @};- @};- @};-
  • درود آرش عزیز.من هم چنان هم شدیدا این کارو میپسندم. به نظرم خیلی چیزا در این ترانه مشخصه.مثل اینکه از بند چهارم قاتل به هم به دیالوگ وارد می شه.خیلی از توضیحات رو هم مجید عزیز گفت.در ضمن من شخصا وقتی فهمیدم قاتل شاعره برام جالب بود و این تصویر برام تداعی شد: (نقاشی در گوشه ای از بوم نقاشی اش؛خودش را می کشد...) در ضمن من خودم از جمله کسانی هستم که همیشه نقد رو با آغوش باز پذیرفتم ولی باور کنید مرز کاملا مشخصی بین نقد صحیح و نقد مغرضانه هست.برخی از دوستان کاملا صادقانه نظرشون رو گفتند ولی باور کنید اگه به قصد کوبیدن پای یک ترانه بیایم چشم و گوش خودمون رو بستیم و هر ترانه ای رو میتونیم با قصد و غرض بکوبیم. من برای تمام دوستان احترام قائلم ولی از برخی عزیزان لغاتی شنیدم که واقعا ذهنیت من و خیلی های دیگر نسبت بهشون عوض شد. امیدوارم روزی برسه که بتونیم در فضایی درست و به دور از حواشی صرفا به ادبیات فکر کنیم. بابت پرحرفی عذر میخوام آبی باشید
  • کار بسیار زیبایی بود لذت بردم از نو بودن این کار ولی دوست عزیز یه سری کلمه ها از نظر من توی ترانه استفاده نشن بهتره(خر) موفق باشید =D> =D> =D> @};- @};- @};-
  • سلام بر آرش توفیقی در مورد این کارت به طور خلاصه باید بگم روایت سیالی رو داشت و از همزادپنداری بالایی برخوردار بود . داستان در طول کار قوی پیش میرفت که نشون از ساخت خوبه ولی کلن این ژانر کلیشه ایه(خیانت و ... ).یه فیلم کوتاه غافلگیر کننده بود ،مخصوصن با لو رفتن قضیه حاملگی ... چیزی که توو چشم میومد فقر شاعرانگی بود . یعنی مولفه های شعری خیلی کم استفاده شده بود که این امر به کار ضربه میزنه. در بعضی جاها کار یک لایه بود که از تو شخصن انتظار دارم که کارت لایه لایه باشه و عمق معنایی داشته باشه . قصد مقایسه ندارم ولی هنوز لیوان و انگشترت برام بهترینه . و یه نکته دیگه هم اینکه خوب نیست شاعری مثل تو که قدرت قلمش اثبات شده و محفوظه در پی نوشت کاراش نقل قول دیگرون و قرار بده .بذار کارت و فقط کارت روی میز باشه ... به سلامتی دادا ... خیالت راحت .
    • سلام شاعر . یکی از نقدهای وارد بر ژانر روایی و آن هم روایتی رئال ، همین نبودن لایه های زیرین و خرج شاعرانگی بیش از حد است . سپاس از حضورت که همیشه باعث افتخار است
  • سلام توفیقی عزیز تعریفارو که خودت از خودت کردی :-) من میرم سر اصل مطلب؛ این ترانه ی دوم یا سومیه که ازت میخونم تاجایی که یادمه اون کاراتو موفق تر دیده بودم. این ترانه ی شما رو با دوتا دیدگاه میشه نگاه کرد یکی از جهت روایت و یکی از جهت شعریت، از لحاظ داستانی توو ترانه ت من بایک سوژه ی کاملا معمول و نخ نما شده روبه رو بودم اینکه مردی همسرش رو به خاطر خیانت به قتل برسونه اونم بااین نوع پرداخت تو قبلا بارها وبارها نوشته شده فک نکنم کسیم بتونه بگه از نظر من این داستان متفاوت بود. شما وقتی داری قصه برای مخاطبت تعریف میکنی موظفی داستانو طوری شکل بدی که تمام اتفاقات قصه ت ارتباط علت ومعلولی موجهی داشته باشن و پیرنگ قصه ت کامل باشه. یعنی مخاطب بتونه با بروز هر اتفاقی که توی روایت افتاده ارتباط منطقی برقرار کنه حالا داستان شما؛ توی بنددوم تا سوال اساسی به وجود میاد اول اینکه مگه وکیل کاراکتر داستان شما رییس سازمان سیاس که میتونه انقد روی همسایه ها نفوذ داشته باشه که همه رو با ارعاب یا احتمالا تطمیع قانع کنه که چیزی نگن؟! سوال دوم: وقتی وکیل کاراکترت داره میگه به همسایه میگم که ندیدن تو کج روی کنی پس یعنی مرد قصه ت کج رفته و همسایه ها قراره بگن ندیدن چون اگه مشکلی نداشت که نیازی نبودوکیل همسایه هارو قانع کنه که بگن شتر دیدن ندیدن! حالا سوال اینجاست که مردی که خودشم مشکل داشته و کج رفته چطور صلاحیت پیدا کرده که درباره ی زنش قضاوت کنه و حکم صادرکنه و اجرام بکنه؟! ازاین گذشته ازکجا معلوم رفتار خود مرد قصه باعث انحراف همسرش نشده باشه و دراین صورت چرا راوی سعی میکنه چنین مردی رو انقد موجه نشون بده که با گردن افراشته میره پیش قاضی و میگه بله خودم کشتمشو حقم داشتم؟!مطمئنا اینجا مخاطبت برای قضاوت درست نیاز داره علت خیانت همسر مرد تا حدی که رفع ابهام کنه ریشه یابی بشه...اگه نشه یعنی داستان تو ضعف پیرنگ داره. و سوال سوم این که: وقتی تو داری میگی همسایه ها باید بگن که دیدن همسرت باهت لج کنه و ناسازگاری داشته باشه اما ندیدن که تو لج کنی تلویحا منظورت اینه که تو از کج روی زنت خبر داشتی اما کوتاه می اومدی پس سوال اینجاست که چه اتفاقی افتاده که یک دفعه غیرت شخصیت مرد فوران کرده زنشو کشته؟! یعنی انقدر تحمل کرده تا زنش از یکی دیگه بارداربشه؟! توی بند سومم این سوال پیش میاد که چرا قاضی باید از تهدید به خودکشی کاراکترت بترسه و اصلا این وسط چه جایی برای خودکشی وجود داره میخواد بگه از داغ زنم خودکشی می کنم؟ گیرم که اینطورباشه بعد به نظر خودت همچین جوابی به قاضی میتونه منطقی باشه من که فک نکنم... ازاین گذشته داری از لفظ وکیل زنت استفاده می کنی حالا سوال اینجاس که این زنه بنده خدا قبل از قتلش برای دادگاه قتلش وکیل گرفته؟! اگه منظورت وکیل اولیای دم بوده باید اشاره می کردی.! توی بند پنجم اشاره به اینکه شخصیت داستانت شاعره چه کمکی به پیشبرد داستان کرده؟ضمنا همه ی ما موافقیم که قشر شاعرمعمولا درتصمیم گیری ها و زندگیشون خیلی احساساتی تر از سایر مردم عمل می کنن پس اینکه وکیل به خاطر شاعر بودنش ار مرد قصه ت توقع منطقی بودن داره یه کم غیرمنطقیه :-) ازاین گذشته از یه وکیل تحصیل کرده و با شخصیت به کار بردن لفظ خر واقعا بعیده ;)) تووی بند آخرتم به کار بردن دوباره ی کنایه ی قفل قاضی رو ببند منطقی به نظر نمیاد چون مجرمه داره میگه من میخوام اعتراف کنم پس باید بگه قفل قاضی رو لطفا نبند! من به اندازه ای که داستانو میشناسم شعرو نمیشناسم اما چن تا نکته تو شعرت مبرهنه؛ توی بند دوم سعی کردی یک تقابلو بین روابط زن ومرد نشون بدی اما تو داری دوتا وضعیت مشابهو نشون میدی... به نظرم درستتر بود میگفتی اگه همسرت یه عمر لج بازی کرده تو حتی یک لحظه ام لج نکردی. توی بند چارمتم فلسفه ی اون علامت سوالاو نقطه چینا رو نفهمیدم :-/ هرچی فک کردم نفهمیدم خواننده چجوری باید اینارو بخونه. البته فک کنم این مشکل خودش باشه ;)) دوتا اتفاق خوبم توو شعرت افتاده بود که من خوشم اومد : (دارم قفل قاضی رو وا می کنم) (تو بودی ، نمی کشتی وقتی زنت بهت می گه ازیک نفر … حامله س؟ :-)! من یه اخلاق بد دارم . وقتی شروع می کنم به نظر دادن تا رس شعرونکشم ولش نمی کنم :-)) اگه زیاده گویی کردم ببخش. ممنونم از دعوتت که باعث شد بعد ماها باز به این سایت بیام. @};- @};- @};- @};-
  • سلام.بنده این کار رو البته قسمتی از کار رو در صفحه ی اجتماعی خونده بودم. و امروز هم برای نقد کار در این سایت عضو شدم. چون بسیار برای این کار شما هیاهو کرده بودید و بنده در ذهنم اثری خارق عادت متصور بودم اما حتی با یک اثر سالم از لحاظ قواعدی هم روبه رو نشدم بند اول دارم قفل قاضی رو وا میکنم؟ کاملا بی معتیه بدون پرداخت و مخاطب گنگ میمونه در ارتباط گیری بند دوم شده همسرت لحظه ایی لج کنه؟ جابه جایی ارکان در تغیر فعل معین مصدر شدن در اول مصرع قرار گرفته که فاجعه س تو که شاعری زندگی رو بفهم؟ میتونم براتون تعداد بسیار زیادی شاعر نفهم مثال بزنم پس شاعر بودن نشونه فهمیده بودن نیست در جایی از لفظ خر در کار استفاده مبشه که کاملا خارج از بافت زبانیه دایره واژگانیه اثر هستش بند چهارم از ایوون؟ خب از تو ایوون چی؟ ما در ترانه محکوم شدیم به درست نوشتن کاملا مشخصه شاعر در این نیم مصرح به بن بست رسیده و جمله رو بدون فعل تموم کرده مخاطب شما انیشتین نیست که بخواد جمله نیمه کاره شمارو کامل کنه حتی اگر هم کامل کنه دلیل بر ضعف شاعر محسوب میشه در افتضاح ترین جای اثر زاویه دید تغیر میکنه و دوم شخص ها جاهاشون رو تغیر میدن. و موکل به وکیل خطاب میکنه بدون پیش مقدمه و زمینه سازی برای تغیر زاویه اینها فقط مشکلات دستوریه کار بود نقد محتوا رو به اساتید واگذار میکنم بنده نه شما رو میشناسم نه شعرهاتون رو دنبال میکردم پس یقین بدانید این نقد بی غرض انجام شده اگر نقطه ای از حرف هام خارج از مبانیه ادبیات بوده بفرمایید اگر اون سرو صدا رو در فضای مجازی به راه نمی انداختید بنده دست به نقد این اثر نمیزدم شاعر باشید و من الله توفیق
      • با سلام خدمت آرش عزیز همین حالا نشستم نظرات رو هم خوندم...می دونی که به شخصه می شناسمت و برات احترام قائلم...ولی دوست من بهتره غرور رو بزاری کنار تا پیشرفت کنی و ماندگار بشی...خودت می دونی ادبیات در طول تاریخ باشاعرا چی کار کرده...اولا که نقد این دوست عزیز بدون ناراحتی و کاملا صحیحه...دوما اسم این کار شما ترانه نیست...شعر هست اما ترانه نیست.
      • مرسی از حضورت میلاد @};-
      • @};- @};- @};- ممنون از ویرایشت و ممنون که سعی می کنی به جای جبهه گیری در مقابل نقد درست ...خودتو بهتر کنی...البته باید در مقابل نقد های غلط هم بایستی و پشت کارت باشی @};-
  • دارم قفل قاضی رو وا می کنم !!! یعنی چی خیلی دور از ذهنه معنیش!... این که شاعر رو قاتل کردید کاملا از نظر معنایی بد آموزی داره...کار خوبی نیست... کلا به نظر من موضوع جالبی رو به عنوان ترانه انتخاب نکردید و به جای آسیب شناسی و ارائه راهکار ....مضامین صفحه حوادث روزنامه رو به تصویر کشیدید...به نظرم کار جالب نبود موفق باشید @};-
  • =D> =D> =D>
  • خوندن همچین ژانری بیشتر از حد تحمل منه. ولی در نگاه تکنیکی از نظر من شاهکاره. درام خاص خودش با همون تعلیق مورد نیاز ادبی. تبریک @};-
  • جسارتتونو در نوشتن ستودنیه واقعا! 8-> سبک بسیار زیباو خاص در بیان یک معضل این چنینی.. =D> =D> =D> فوق العاده بود جناب.. @};- @};- @};-
  • درود جناب توفیقی عزیز کار خوبی بود نقدها قابل تامل ادیت ها دور از انتظار! یک اثر وقتی اجرا میشه ، میشه بهش گفت ترانه به قول آقای افشین یداللهی اگر اشتباه نکنم که وقتی یکی از شعر های حافظ اجرا میشه هیچکس نمیگه دارم غزل گوش میدم!میگن ترانه گوش میدم... منظورم این بود که از این زاویه هم میشه شعر و از ترانه جدا کرد کار شما کم نظیر بود ولی برای اجرا سنگینه و قابل اجرا نیست و اگر هم باشه موندگار نیست... پس شعر زیبایی سرودید احساستون در امان موفق باشید و سربلند @};- @};- @};-
    • دوست عزیز فاتح گرامی عذر میخوام این ترانه قابلیت اجرا نداره؟ :-? به نظرم خیلی هم خوب میشه اجراش کرد :-) فضای کار چرا سنگینه؟ زبان عامیانه و قابل فهم هست ترانه سرا کد گذاری انجام نداده که بگیم ترانه سنگین و قابل فهم نیست @};- جسارتا نظر آقای یدالهی محترم هست اما وحی منزل که نیست @};- حافظ غزل گفته / شعر گفته .. هزار نفر هم اجراش کنن من میگم چه شعر خوبی داره میخونه فلان خواننده ... قرار نیست هر شعری که اجرا شد را ترانه قلمداد کنیم @};- مشخص هست که تمام شعرهای کهن رو میشه اجرا کرد حتی اشعار نیمایی رو پس نمیشه گفت چون اجرا شده ترانه س @};- @};- @};- برقرار باشی دوست خوبم
      • سلام جناب شمس از نقد و نظرات شما همیشه استفاده کردم عزیزم ممنونم من نظر خودمو گفتم با ترکیبی از نظر آقای یداللهی که هیچوقت مدرکی برای درست و غلط بودنش نبوده و نیست و فقط نظر شخصیه این قسمت رو ببینید»»» بگو که … بگم چی ؟ بگو چی بگم ؟ و حرف دیگر خود ترانه سرا»»» (این مکالمه را بخوانید …) من نمیگم این مکالمه به هیچ وجه قابل اجرا نیست اینم عرض بنده»»» (قابل اجرا نیست و اگر هم باشه موندگار نیست…) شما اگه میگید موندگاره بسم ا... :-) مجید جان من عددی نیستم که بخوام در مورد ترانه ها به صورت حرفه ای صحبت کنم و نظر همه دوستان همیشه برای من محترم بوده و ارزشمند من خودم توی ترانه هام هیچوقت به دنبال اتفاق خاصی نبودم که بخوام بار معنایی ترانه رو تا میتونم بالا ببرم چون معتقدم وجه تمایز ترانه از شعر همین ساده نویسی است شما یک ترانه سنگین می نویسید و اجرا هم میکنید 100 تا ترانه سرا کارتو گوش میدن و میگن به به و چه چه ، چه هنری چه خلاقیتی ولی از طرف دیگه به اون چندین میلیون نفری فکر کنید که ترانه گوش میدن تا دلتنگیاشونو پر کنن اینجا نیازه یه کار ساده و قابل فهم ارائه بشه برای درک بیشتر... این روزها ترانه سراهایی ک کارشون رو سطحه بهشون توجه نمیشه در عوض به کارهایی بها داده میشه با بار معنایی خیلی قوی و بعضا با تصاویر به شدت مبهم که جز ترانه سرای همون ترانه کسی ازش سر در نمیاره... شما به تاریخ نگاه کنید چن تا کار بوده ک چند دهه عمر کردن؟ سری بزنید به ترانه های ساده ای مثل کفتر کاکل بسر!موضوع ترانه ای که داره با کفتر حرف میزنه این ترانه 40 سال عمر میکنه و هنوزم ک هنوزه مخاطب داره همینطور ترانه دریا از مهستی اگه اشتباه نکنم پریا از داریوش و و و و ببخشید پر حرفی کردم حرف آخرم اینه ک ما باید ساده نویسی رو یاد بگیریم چون اکثر مخاطبین ما به ترانه سطحی نگاه میکنن و ترانه سرا هم نباید از سطح خارج بشه... اینها فقط نظر شخصیه و هیچ منطقی پشتش نیست دوست خوبم امیدوارم دوستان جبهه نگیرند... از شما باز هم ممنونم بخاطر انتقادهای خوبتون به امید بهترینها @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};-
      • در نمایشگاه کتاب تهران بیش از 100 جلد مجموعه ترانه چاپ شده دیدم که شاید هیچکدومشون اجرا نشده ، ترانه یک قالب ادبی ست که تمام حرفها را می تواند به زبان ترانه بگوید ، کتاب شود ، در موردش بحث شود و یک ذهنیت را پیش ببرد ، تا قبول نکنیم که ترانه جزوی از ادبیات است و ادبیات رسالتش و جایگاهش والاتر از موسیقی ست به جایی نمی رسیم . در ضمن دوستانی که مدعی هستند که این ترانه نیست و قابل اجرا نیست و ساده نیست و فلان ، از کارهایی که با ذهنیت ترانه نوشته اید و اجرا شده اند نمونه ی بارز کارهای اجرائی هستند مثال بزنید تا نوع نگارش کار اجرائی را هم یاد بگیریم . **** و دوست عزیزم که در همه ی حرفهایتان حرف از مخاطب زدید و مخاطب تمام معیارتان بود ، نظر من و شما کاملا متفاوت است چون به نظر من این من هستم که سلیقه ی مخاطبم را کنترل می کنم و تغییر می دهم نه مخاطب سلیقه ی من را .
      • ممنون دوست گرامی برای بار چندم عرض میکنم (این کار اجرایی نیست و در صورت اجرا ماندگار نیست) شما نصف حرفهایم را گفتید ! من ادعایی ندارم و چیزی هم برای یاد دادن ندارم اگر هر جایی چیزی گفتم فقط نظر شخصی بوده خیلی محکم حرف میزنید جناب توفیقی با این کار میخواهید چه چیزی رو ثابت کنید غرور؟یا از روی ادعای زیادی است؟ اینقدر برایتان سخت است که اسم کسی که دارید باهاش حرف میزنید رو بیارید؟ شما یکی از بهترین های آکادمی هستید این رفتارتان اصلا درست نیست...ما اینجا برای تحمیل حرفها و عقایدمون نیومدیم اومدیم به هم کمک کنیم چیزی یاد بگیریم حالا شاید شما منظور دیگری دارید به من گفتید غیر حرفه ای هستم چون در مقابل انتقادات گارد می گیرم ولی من اون روز حق خودم میدونستم که از ترانه ام دفاع کنم دوستانی که با من ارتباط دارند میدانند که تا چه اندازه انتقاد پذیرم و آغوشم همیشه برای انتقاد سازنده بازه باز هم من حرف شما را قبول میکنم من غیر حرفه ای ، ولی حرفه ای بودن هم این نیست جناب توفیقی عزیز زاویه دیدتونو بازتر کنید چیزهای زیادی و در عین حال قشنگی برای دیدن هست فقط خودتون رو نبینید عذر میخوام از همگی ولی بعضی حرفها باید گفته بشن تا شاید مقبول افتد و تغییری ایجاد کند فقط در راستای خود شناسی ! باز هم عذر میخوام جناب توفیقی آرزو دارم ناخواسته به خواسته هایت برسی ؛ و آن وقت با خودت بگویی ؛ آیا کسی برای من آرزویی کرده بود؟!؟! بهترینها رو براتون آرزو میکنم @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- تمـــــــــــــــــــــام
      • اصلا حرفهای شما پاسخی به حرفهای من نبود ... من تمام حرفم این است که کم کم ترانه از مقوله ی اجرا دور شده و به مقوله و بعد ادبی بیشتر نزدیک می شود . می خواهم من و شما دست در دست هم سلیقه ی مخاطبمان را تغییر دهیم ، ما برای مخاطب مسیر درست و نادرست را نشان دهیم نه مخاطب برای ما . این ترانه را برای اجرا ننوشته ام و خودم هم پتانسیل اجرا در موسیقی ایران را می شناسم ، اما درد می کشم دردی که نمی توان گفت زیرا انگ خودستایی به خود می گیرد . جناب جعفر زاده سپاس که آمدید و وقت گذاشتید و هیچ غرضی را در حرفهایتان حس نکردم ، حتی یادم نیست که قبلا با هم گفتگویی داشته ایم یا نه . زمان بهترین قاضی ست و در عین حال بی رحم ترین . روزهایتان زیبا دوست خوبم @};-
      • بله شما کاملا درست می فرمایید من هم حرفم همین بود...گفتم اکثر ترانه سراها به محتوای عمیق فکر میکنند مثل شما و ترانه ی زیبای شما و این ترانه را از اجرا دور میکند و همین ترانه اجرا میشود ولی.......ولی عمر نمیکند و در نطفه کشته میشود....این ظلمه برای ترانه سرایی که از احساس خودش مایه گذاشته آرش جان ما هیچوقت نمیتونیم جهان رو تغیر بدیم مگر اینکه خودمونو تغییر بدیم مخاطبان امروز ما خیلی زیادند از بچه ی 5 ساله گرفته تا یک فرد 70 ساله . . . به هر حال سلایق متفاوتند و من به شما و سلایقتون احترام میذارم اصلا مهم نیست ما قبلا با هم حرف زدیم یا نه مهم اینه که امروز خوب باشیم و از کینه ها دور خوشحالم که از حرفهایم برداشت دیگری نکردید من هم حرفهایی زدم که نباید . . . . عذر میخوام روزگارتان زیبا دادای عزیز @};- @};- @};- @};-
    • سلام دوست من حرفتونو قبول ندارم جسارتن چون میشه اجرا کرد @};- در مورد فرمایش آفای یدالهی باید عرض کنم منظور ایشان این بوده که متاسفانه اکثریت مردم فرق بین ترانه و غزل و نمیدونند وصرفا با آمدن آهنگ روی شعر اون رو ترانه قلمداد میکنند نه اینکه کار وارد غالب ترانه بشه @};-
  • درود بر جناب توفيقي عزيز به شخصه از نو اوري هايي كه تو كارات داري هميشه لذت ميبرم از اينكه قلمت محدود نيست خوشم مياد برخلاف دوستان فكر ميكنم اصلا لازم نيست ترانه پيامي داشته باشه يه صحنه رو هنرمندانه به تصوير كشيدي كه زيبا هم شده! حالا تو اين جنايت حق با كي بوده كي مقصره طرف نبايد دست به اين كار ميزده يا...... چيزيايي هست كه اصلا هدف گفته شدنه اونا نبوده ممنونم از اين كار زيبا @};- @};-
    • سلام بانو ... ممنون که فهمیدید که قضاوت یک امر شخصیه ... مرد این ترانه قاتل بود اما دروغگو نه !!! @};-
      • دلم نيومد اينو نگم شايد به نظر من قشنگ ترين قسمت كارت تغيير هنرمندانه ي راوي داستان تو بند اگه اشتباه نكنم چهارم بود! بگو كه بگم چي؟ بگو چي بگم؟خيلي زيبا بود خيلي! اولين باره با چنين ابتكاري روبرو شدم براو @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};-
      • سلام تیام عزیز ممنونم به خاطر اشاره ای که دنبالش بودم اینکه این نوع ترانه که دیالوگ ها به این شکل چیدمان شوند ، هیچ موقع در ترانه ی ایران نبوده ست و کسی اشاره ای به این رویداد نکرد که هیچ بلکه طوری برخورد شد که انگار روزی صد ترانه ی دیالوگی یا از این دسته نوشته و خوانده می شود ...در کار سی ثانیه هم این نوع نوشتن رو تجربه کرده بودم و این بار سعی کردم رئال تر و ملموس تر پرداخت کنم . ممنون از بودن مکررت @};-
  • عاااااااااااااالی بود دادا @};- بگم چی ؟ بگو چی بگم ؟ بگم من نکشتم ؟ بگم کشته شد ؟ چرا از توو ایوون ؟ بگم حادثه ؟ یا شاید پریده ، یهو … خود به خود ! =D> =D> =D>
  • آرش توفیقی ........ رسول چقدررررررر تعریف کرد درمورد این کار. به خدا فکرشم نمیکردم که اینهمه زیبا باشه. منظور از زیبایی هنرته. تصاویر نابی که خلق کردی درست مثل یه نمایش نامه ی حسابی بود معلومه که خیلی قوی تره پس چی فکر کردی؟ آرش تو معرکه ای بخدا خیییییییلی خاصی دیوونه ی این ترانت شدم. با ملودی خوندمش از اول. خییییییییلی به دلم چسبید خیلی موفق باشی دادا
  • آرش عزیز بعد از خوندن چن کار در ماه های قبل خوشحال بودم که با شاعر قوی ای آشنا شدم و از خوندن کارهات لذت میبرم. متاسفانه هر چی جلوترو اومدیم کارهات از شعر به حرف تبدیل شدن و کارهای آخرت جز حرف چیزی برای گفتن نیست. هیچ اتفاقی خلق نمیشه. تنها به منو لوگ،دیالوگ و بعضا سولولوگ بسنده میکنی،شعریت در کارت پیدا نمیشه،مصرعی که ضربه زننده باشه بسیار معدود شده، سیاق کارت یا بسیار مبهمه یا بسیار رو. تصویر سازی در کارت جز مواردی ضعیفه و به جرات میتونم بگم توی این کارت غیر از دو سه تصویر مبهم چیز دیگه ای برای دریافت نیست. احساس میکنم برای موفق تر شدن بدون راه انداختن پروپاگاندای کاذب از هفته های قبل تر ژانر نوشتنت رو عوض کنی. با احترام فراوون.
  • می خوام پیش مردم بگم چی شده با وجدان راضی بگم : کشتمش تو هم قفل قاضی رو لطفا ببند ! می خوام پیش قاضی بگم … کشتمش سلام دادا @};- @};- خیلی عالی بود اصلا وقتی رسول بگه خوبه مگه میشه ان قولت آورد توش =D> =D> =D> =D> =D>
  • شاید خوب بود ساختار و تصویر پردازی خوبی داشت اما من نتونستم باهاش ارتباط برقرار کنم =D> =D> =D>
  • درود آرش عزیز....فوق العاده بود...محشر...از هر زاویه که بهش نگاه کنیم معرکه بود.... @};- @};- @};- @};- @};- @};-
  • درود ارش جان توفیق شد که این کار بسیار زیبا رو با صدای خودت بشنوم برای من واقعا یه سعادت بود دوست خوبم نمیگم عالی چون همونطور که خودت هم میدونی این کار بیشتر از عالیه هم از شنیدنش با صدای خودت و هم از خواندنش لذت بردم و مطمئنا در اینده هم باز برای خواندنش خواهم امد سپاسگزارم دوست خوبم @};-
  • درود رسول آدینه شنیدو گفت : دادا خیلی محکم برگشتی … و بهترین زاویه ی دید را تا امروز به این اثر داشته است .
    • سعید جان ....
      • ...
      • اقای ابطحی @};- اروم باشید :-S
      • ...
      • اقای توفیقی کمی مدارا کنید :-) به شخصه ترانتون و خیلی پسندیدم :-) دلیل ناراحتیتون و میفهمم @};- اما اینجا نقد ازاده و مطمینم اقای ابطحی بی غرض ترانه رو نقد کردن @};- اون قدر ترانه خوب هست که بشه با زبان خود ترانه جواب نقد رو داد پس از هیچ نقدی ناراحت نشید :-)
      • البته از نظر نقد محتوایی میشه به اقای ابطحی حق داد که شما از کشتن یک انسان در ترانه دفاع کردین ولو هر جرمی که داشته باشه یادمه وقتی ترانه ای نوشته بودم و یغما گفت این نظر تویه عجولانه گفتم نه خوب من ترانه مینویسم از زبون ادمهای مختلف و یغما عصبانی شد و به شدت متذكر شد ترانه سرا بايد تمام قد پشت ترانه هاش وایسه باید به حرفهایی که میزنه ایمان داشته باشه و شدیدا به نقد محتوایی معتقد بود
      • سلام خانوم ذوالقدر ممنونم از حضورتون باید خدمتتون عرض کنم که یغما به هر چه که معتقد بوده دال بر درستی یا نادرستی قضیه نخواهد بود ، مشکل کار اینجاست که انگار روزانه صد ترانه ی دیالوگی می خوانیم و یا فضای ترانه ی ایران همیشه پر بوده ست از این نوع و ژانر ترانه ها و خیلی ساده به قضایا نگاه می کنیم . هنرمند جریان ساز را دوست دارم نه حل شده در جریان را ! یغما اگر یغماست چون تابع جریان نبود و امروز تابع یغما بودن هم حل شدن در جریان است . خوشحالم که خودم هستم شبیه هیچکس سپاس که حضورتان التیام بخش بود @};-
      • سلام صد در صد با حرفتون موافقم صد در صد یغما کامل نیست و به شخصه نقدهای زیادی بهش دارم اما به نقد محتوایی من هم معتقدم راجع به کار شما بله حق با شماست این ترانه یک ترانه دیالوگ محوره اما به نظرم میشد بینش چند دیالوگ هم نوشت که کار قاتل و نقد کنه که تو. کار اشتباهی کردی کشتی مثلا :-)) اما کاملا با روایی بودن کار موافقم اما به نظرم هر کار هنری باید یک پیامی داشته باشه نمیگم پیام اخلاقی....بگذريم حالا چرا شاعر? چرا سیاستمدار/فوتبالیست/بازیگر...نه????
      • درود . ارسال کننده ترانه جناب توفیقی فضای کامنت ها را مدیریت کنند . اینگونه برخوردها و مکالمات در حد شئونات این مجموعه نیست . ویرایش کامنت ها توسط مدیر سایت انجام شده است
      • سلام آرش عزیز این ترانه که دوستان گفتن مثله صفحه حوادث بود ، به نظر من روایت خوب و متفاوتی داشت چه فرقی میکنه ترانه مثله یک برگ از روزنامه باشه یا یک عاشقانه !! مهم جریان هست و نوع نوشتن مهم ترانه بودن کار هست @};- خانم ذولقدر گرامی مولف صاحب اثر هست و مخاطب هست که به سمت اثر میاد با نگاه و سلایق خودش پس من ایرادی نمیبینم در اینکه مولف داره از یک قاتل دفاع میکنه دوست خوبم @};- جایگاه مولف در این دیالوگ کاملا مشخصه اینکه یک وکیل داره با موکلش صحبت میکنه وظیفه وکیل دفاع از موکل هست ،حتی اگر قاتل باشه این دیگه به راوی اثر بر میگرده و ما نمیتونیم ایرادی بر فضای روائی کار بگیریم همونطور که آرش در ادامه و دیالوگ قاتل : اشاره به دلایل قتل میکنه و این از منظر مولف : دلایل غیر قابل بخشش بوده ، شاید از نظر منِ مخاطب کشتن همچین زنی درست نباشه .. اما من دارم یه ترانه روائی میخونم و مخالف بودن عقاید من نمیتونه نقد جامعی بر محتوای کار باشه @};- @};- @};- در مورد وکیل دوستمون سعید میگه : مگه دوتا وکیل داری!! دو تا وکیل کجا بود سعید گل؟ یکیش همین مولف آرشه و دیگری وکیل خانواده همسر قاتل ما در علاقه کلیت و جزئیت داریم این قائده رو که شاعر جزء را بیان میکنه و کل را اراده میکنه مولف وکیل زن را مطرح میکنه و هدفش وکیل خانواده مقتول هست ... امیدوارم توضیح درست باشه @};- @};- @};- @};- اینم بگم که وکیل خانوداده مقتول میتونه در دادگاه از قاتل سوال کنه و این قانونی هست @};- اما اینکه به همسایه ها چیزی رو سپرده باشه غیر قانونی هست اما داستان رو دچار خدشه نمیکنه !! خب لابد رفته یه پولی داده و بهشون سپرده دیگه ... 8-> بگو که … بگم چی ؟ بگو چی بگم ؟ بگم من نکشتم ؟ بگم کشته شد ؟ چرا از توو ایوون ؟ بگم حادثه ؟ یا شاید پریده ، یهو … خود به خود ! بازم سعید عزیز کم حوصله بودی اول اینکه بازی زبانی این قسمت خیلی خوب بود بعد اینکه مولف به چگونگی کشته شدن اشاره نداشته و اینجا قاتل میگه که بگم از ایون پرت شده خود به خود !! خب این سوالی هست که قاتل قصه داره از وکیل میپرسه با حالت کنایه و تمسخر ... @};- ببین … همسرت مرده ، باور بکن نباید که حال تو بدتر بشه تو که شاعری ، زندگی رو بفهم نباید کسی مثل تو ، خر بشه ! پیش زمینه نداشت برای شاعر میتونهه جایزگزین دیگه ای داشته باشه اما به هر حال بدم نیس @};- در کل ترانه ی آرش توفیقی یه ژانر به سبک آرش توفیقی بود و باید بره کنار ترانه های خوب خوبش :-) @};- دوستان عذر اگر وارد بحث شدم .. برقرار باشید @};- @};- @};-
      • مجید احساس میکنم برداشت درستی از کامنتم نداشتی چون که هیچ تمایلی به کامنت و پاسخ گویی در اینجارو ندارم اگه پاسخ خواستی خصوصی یا فیس بوک هستم برای مکالمه و تبادل نظر @};-
      • دوست عزیزم من از روی نظراتت نظر دادم و شایدم اشتباه گفتم @};- اما ترجیح میدم تحلیل پای اثر خود آرش باشه به هر حال موفق باشی برادر :-) @};- @};- @};-
      • حالا بگم ؟؟؟؟ بگم ؟؟؟؟ بگم حرفهات عین چیزی بود که مد نظرم در نوشتن بود ، یعنی قبلا اینهارو گفته بودم که تو بیای بگی ؟؟؟ ممنونم مجید عزیز که هر آنچه دیدی دقیقا آنچه بود که در ذهنم می گذشت . اتهام ضعف تالیف با برداشت تو دیگر به این کار وارد نیست . آمدنت خوب بود دوست خوبم @};-
      • مجید عزیز، منِ هیچکاره واقعا از توضیحاتت ممنونم @};- @};- @};- @};-
      • با مجيد شمس موافقم.. "ببین … همسرت مرده ، باور بکن نباید که حال تو بدتر بشه تو که شاعری ، زندگی رو بفهم نباید کسی مثل تو ، خر بشه !" من فكر ميكنم منظور مولف اين بوده كه تو بعنوان شاعر دركت از زندگي بيشتره و قدرشو بيشتر ميدونه پس به مردن به اين راحتي راضي نشو..درواقع وكيل ميخواد موكلشو متقاعد كنه تا به نجات خودش از مرگ كمك كنه و اينم خيلي طبيعيه.. @};-
      • سلام متاسفانه دوستان در نقدهاشون بیشتر ازینکه به فرم و محتوا بپردازن به نوع بیان و زاویه ی دید شاعر گیر دادن... این مسئله کاملن مبرهنه که منتقد حقی نداره که به شاعر امر کنه که چی بنویسه و به نوع دیدگاهش خرده بگیره.... اتفاقن مکامله ی این دو دوست تصاویر زیبایی را به ذهن متبادر میساخت هرچند من معتقدم پرداخت ها نسبتن ضعیف بود و آرش از عهده ی مدیرتشون خوب بر نیومده بود... آرش میتونست کمی عجله به خرج نده و چند هفته این کارو بخونه و بعد با یه ویرایش اساسی یه کار بکر از همین مضمون بسازه.... در مورد کامنت دوستمون جناب رضا معظمی هم باید عرض کنم که حرف شما هیچ ربطی به نقد نداشت و عقیده ی شخصی تون بود همچنان که به عقیده ی من همون بند بهترین بند این اثر بود و تنها بندی که مخاطبو میتونست تکون بده.... و در آخر؛ بارها گفتم و باز هم میگم ترانه دیالوگی نداریم و چنین اتفاقاتی در ترانه رخ نمیدهند... برخلاف سعید ابطحی من این اثر رو متوسط رو به خوب میبینم ولی نمیدونم چرا آرش اصرار داره که این کار ترانه ست؟! :-? و در نهایت موفقیت برای همه ی دوستان و علی الخصوص آرش عزیز را از درگاه خداوند متعال آرزومندم @};-
      • در پاسخ دوست خوبم جناب روشنی : علی جان من که گفتم نظر شخصیمه.اصلن قصد نقد نداشتم.نظری رو اون قسمت داشتم که صادقانه گفتم.در خصوص تکان دهنده بودن اون قسمت که مشخصه تکان دهندست و اوج کاره.شکی توش نیست.منم دنبال یه همچین اتفاقی میگشتم تو این اثر.اما مثلن اگه میشد فهمیدن خیانت حالا به هر صورتی غیر از اینکه تو چشم شوهره نگاه کنه و بگه من باردارم از کسی دیگه،بهتر نبود علی؟شوهری که مستعد کشتن زنش هست یعنی دوسش داره و حد اقلش اینه که غیرتیه.سخته تصور اینکه بیاد تو روش این رو بگه.بازم میگم نظر "شخصیه" خیلی از دوستان هم با من مخالف بود نظرشون.پایدار باشید دوستان عزیزم @};-
      • ممنونم از دوستان عزیزم @};-
      • زیر پیام علیرضا روشنی آیکون پاسخ نبود !!! علی پیام تسلیت بود جمله ی آخرت ؟؟؟ مش عسگر کیمهههههههههههههههههههههه ساغول گلدین قردشیم @};-
      • سلاام من دانشجوی حقوق هستم و چیزی که متعجبم کرد جمله ی شما بود که وکیل موظف به هر طریقی متهم و بی گناه نشون بده? این برام عجیب که شما وسیله رو برای رسیدن به هدف توجیه میکنیدو وای بر عدالتی که چنین حقوق دانهایی میخوان به اجرا بذارن يك وكيل سوگند میخوره که حق و ناحق و ناحق و حق نکنه و خون ارزشمندترین چیز در عالم بشریت نقد محتوایی من هم فقط به این قسمت بود
      • این پاسخ در جواب کامنت اقای شمس بود در جواب شما دوست من اقای روشنی به خاطر نداشتن نقد محتواییه که فقط 3ترانه سرای شاخص داریم که تفکرشون در ترانه هاشون جاریه و ترانه سراهایی هستن که دارای دغدغه هستن یغما گلرویی/روزبه بمانی و این اخرها رستاک حلاج @};- @};-
      • =D> =D> =D> =D>
      • در شعر شما دنبال عینیت هستید ؟؟؟؟ شعر یعنی تخیل !!! ما در پیاله عکس رخ یار دیده ایم . چطور می شه دید ؟؟؟ وای به همچین پیاله ای !!
      • خانم ذولقدر گرامی وظیفه یک وکیل رو خیلی خوب میدونم شما دانشجوی محترم حقوق هستین و اندیشه هاتون سالم هست راجعبه وکالت @};- در این ترانه وکیل پا روی خیلی چیزا گذاشته یکیش اینکه به همسایه ها گفته تا دروغ بگن @};- پس این وکیل میخواد هرطوری هست موکل رو نجات بده کی گفته همه وکلا حق رو ناحق نمیکنن؟ اگر به نظر شما ترانه پیام منفی داره میده اصلا موافق نیستم چون خود قاتل در آخر میگه که من حقیقتو خواهم گفت به قاضی پس در رسالت ترانه ایرادی نمیبینم @};- موفق باشید @};- @};- @};-
      • سلام خانم ذوالقدر عزیز بازم با اجازه از شما با این بخش از نقدتون خیلی مخالفم "شما از کشتن یک انسان در ترانه دفاع کردین ولو هر جرمی که داشته باشه" واقعا مضمون این ترانه اصلا این نبود یک نگاه منصفانه به جریان قتل باید هم از سمت مقتول باشه و هم از زاویه دید قاتل متاسفانه فضای غالب جامعه ما به گونه ای شده که در اینجور مواقع بلافاصله از قاضی تقاضای اشد مجازات رو میکنن بدون هیچ قید و شرطی واین اصلا خوب نیست تضادی که آرش بکار برده خیلی مورد توجه هست فقط خواهش میکنم مخالفتم رو بر مبنای مخالفت دوستانه بزارین توضیحات کامل رو در مورد اینکه چرا از ترانه ی آرش توفیقی دفاع میکنم رومینویسم @};-
  • سلام،بله واقعا کارخیلی خوبیه،مث دیالوگای یه فیلم توو ذهنم خوندمش. بگم چی ؟ بگو چی بگم ؟ بگم من نکشتم ؟ بگم کشته شد ؟ چرا از توو ایوون ؟ بگم حادثه ؟ یا شاید پریده ، یهو … خود به خود،این تیکه واقعی میگم توو ذهنم یه جور باهیجان اداشد. لذت بردم@};- @};- @};-
  • =D> =D> =D> =D> =D> =D> =D> =D> =D> =D> =D> =D> =D> =D> =D> =D> =D> =D> =D> =D> =D> =D> =D> =D> =D> =D> =D> =D> =D> =D> =D> =D> =D> =D> =D> =D> =D> =D> =D> =D> =D> =D> =D> =D> =D> =D> =D> =D> =D> =D> =D> =D> =D> =D> =D> =D> =D> =D> =D> =D> =D> =D> =D> =D> =D> =D> =D> =D> =D> =D> =D> =D> عالی...عالی....عالی...شاهکاره شاید باورنکنین ولی بدجور هنگ کردم که restart واسم افاقه نمیکنه محشره...مرسی که پای این ترانه دعوتم کردین @};- @};- @};- @};-
  • سلام دادا =D> =D> @};- خیلی دوس داشتم این کارو 8-> 8-> آفرین به شما برای خلق این اثر =D> =D> می خوام پیش مردم بگم چی شده =D> با وجدان راضی بگم : کشتمش =D> تو هم قفل قاضی رو لطفا ببند ! =D> می خوام پیش قاضی بگم … کشتمش =D> یه خسته نباشید جانانه به همراه یه لایک تقدیم شما @};-
  • سلام آقای توفیقی عزیز.. کار بسیار زیبایی بود فقط لذت بردم =D> =D> =D> =D> =D> =D>
  • سلام آقای توفیقی موضوع تازه و روایت قشنگی بود . شاد باشین و پر احساس @};- @};-
  • بگو که … بگم چی ؟ بگو چی بگم ؟ بگم من نکشتم ؟ بگم کشته شد ؟ چرا از توو ایوون ؟ بگم حادثه ؟ یا شاید پریده ، یهو … خود به خود ! یکی از بهترین قسمتای ترانتونه ؛ مثل همیشه لذت بردم ولی هنوزم لیوان و انگشتر برام جایگاه خاص تری داره 8-> موفق باشید @};- @};-
  • بنظر منم محكم تر از كاراي قبليه.يه روايت هيجان انگيز از يك حادثه.يجوري مخاطب خودشو وسط ماجرا ميبينه مثل يكي از همون همسايه ها..تا يه جاهايي از ترانه از خودش ميپرسه چه اتفاقي ميتونه افتاده باشه.خيلي خوب مخاطبو پاي كار نگه داشتي و اصلا با بيهوده گويي و پرگويي خستش نميكني.يه ترانه ي كاملا به اندازه كه خيلي بموقع تموم ميشه و حتي بعداز تموم شدنش هم مخاطبو رها نميكنه و هنوز هيجان داره..واقعا يكي از تميزترين كارايي بود كه تاحالا خوندم..واقعا لذت بردم آرش عزيز..موفق باشيد @};- =D> =D> :-)
    • سلام دادا ... ذهن معتاد نمی تونه تازگی هارو دریافت کنه و همیشه در مقابل اون گارد می گیره چون از نو شدن می ترسه ... توو کار سی ثانیه ، ننه ، و خیلی از این ها این رو تجربه کردم اما صادق باعث می شه از هدفم دست بکشم ؟؟؟ نه ، هیچ وقت ... خوشحالم که اومدی و خوشحال تر که راضیت کرد @};-
  • بله آقای آدینه کاملا درست فرمودند بی نهایت زیبا بود بی نهایت لذت یردم دست مریزاد =D> =D> =D> =D> =D> =D> =D> =D> =D> =D> =D> =D> =D> =D> =D> =D> =D> =D> =D> =D> =D> =D> =D> =D> =D> =D> =D> =D> =D> =D> =D> =D> =D> =D> =D> =D> =D> =D> =D>
  • عالی عالی و لایک فقط همین داداشم @};- =D> =D> =D> =D> =D> =D>
  • آره،آرش جان،فوق العاده بود.لحظه ی ناب وقوع هنر روی قریحه ی انسانیت بود @};- فقط دلم خیلی واسه زنه سوخت!نامرد پست! @};-
  • سلام دادا واقعا معرکه بود...اتفاق بر عکس رضای عزیز من با اون بند حامله س جا خوردم و خب قتل را کاملا تو ترانه توجیه میکنه...عالی بود..
  • درود شاعر....خیلی کار محکمی بود و منم با رسول موافقم. فقط یه قسمتشو به شخصه باهاش خیلی موافق نبودم که حتمن ایراد از منه: جایی که یهو زنه به مرده میگه من از یکی دیگه حامله ام. دوره ای که ما توش هستیم این اتفاق تقریبن محاله بیافته انقد که راههای پیشگیری زیاد و مردم آگاه هستن. ولی کار قسمتای خیلی خوبی داشت و مخصوصن پایان بندی و مطلع کار هم محکم بود. موفق تر باشید دوست عزیز @};- بگو که … بگم چی ؟ بگو چی بگم ؟ بگم من نکشتم ؟ بگم کشته شد ؟ چرا از توو ایوون ؟ بگم حادثه ؟ یا شاید پریده ، یهو … خود به خود ! خیلی خوب بود این بند....لذت بردم :)
    • رضا !!!!! من موندم تو چرا امشب انقدر من و از خودت متعجب میکنی !!!!! محاله؟؟!!! اونم فقط به خاطر راه های پیشگیری ؟؟؟!!!! رضا، تورو خدا :-)
      • عرض کردم "تقریبن" محال!دقیقن چون نقطه ی توجیه قتل بود یکم روش حساسم.یکم از باور و تصورات من دوره که زنی که شوهرش سیب زمینی نیست بیاد و به شوهرش این رو بگه.قسم نده سید ;)) نه واقعن نمیتونم این قسمت رو تو ذهنم جا بدم.زن نمیتونست کاری کنه که بارداریشو به شوهرش نسبت بده؟!شاید مشکل از منه.... @};-
      • سلام جناب معظمی ممنونم از حضورتون ، شعر بسته به تخیل هستش و در تخیل خیلی از چیزها امکان پذیر است حتی دور از ذهن از وقتی که گذاشتید بی نهایت ممنونم @};-
      • سلام آرش عزیز سلام رضا جون سید ایمان داداش ببخشید بی مقدمه وارد بحثتون میشم رضافیلم زندگی خصوصی رو دیدی که یه روایت مذهبی وسیاسی واجتماعی به همچین معضلی(حامله شدن زن و...) داره؟آخه بحث اصلی اینه که واقعا بزرگترین معضلات داره تو اجتماع ما مثل آب خوردن میشه با کمال تاسف واقعا همچین مواردی تو جامعه ی ما کم نیست.......من اصلا نمیخوام تلاش کنم که برداشتت ویا تخیلت رو عوض کنم ولی نظر من بر مبنای مشاهداتی که داشتم اینو به من میگه که بدبختانه جایی از کار آرش که میخواستم بزنم پشت دستم و حسرت بخورم همین وارد شدن بحث حاملگی به کار بود.....متاسفانه واقعیت تلخه ولی هست @};- @};- @};- @};- @};- @};-
      • مرسی رسول جان...اشاره به جایی بود داداش @};- @};- @};-
    • بابا اتفاق که خبر نمیکنه رضا جان ;)) یه وقت دیدی ... بیخیال 8-> من یکی مشکلی نداشتم اتفاقا یه هنرمندی خاصی تو این مطلب بود چرا؟ چون تمااااااام سوالایی که تو ذهن مخاطب درمورد علت قتل به وجود اومده بود رو آخر ترانه پاسخ میده. حله دیگه :-)