خونه جهنمی

این خونه برام شده جهنم سقفش رو سرم هواره انگار
این زندگی جزحسرت وتشویش حرف تازه ای نداره انگار
چندساله غریبه عشق اینجا بار و بنه شو بسته و رفته
با دلخوشی ها کاری نداره این معبرِ مرگ سال و هفته
اینجا دو نفر با هم غریبه اند وابستگی شون سقفِ اتاقه
هر لحظه تبِ دلهره داره هر ثانیه بمب اتفاقه
این عقربه ها مثل من و تو از کابوس این زندگی خستن
این عکسه میون قابِ ساعت یا عقربه ها به گل نشستن
دلواپس این روزای سختم این ثانیه ها که میرن از دست
دنبال جواب این سوالم کی چشماشو رو به عشمون بست
خوشبختی یه جا برید و برگشت تو لحظه تلخ دل بریدن
سر در گم این منطق گنگم جمع من و تو شده فقط من
عشقی که حالا شده تنفر بین منو تو حاکمه انگار
یا کاری بکن که زیر و رو شم یا منت این حضور و بردار
من خسته شدم تو هم بریدی این لحظه مرگ آرزومه
این قصه ی تلخ و بی سرانجام حتی اگه باشی هم تمومه

از این نویسنده بیشتر بخوانید: