دختر نارنج وترنج

دختر نارنج وترنج ،پری شهر قصه ها
وقتی چراغ جادو روسپردی دست بچه ها
یادت نره سفارش پرنده هارو بکنی
سفارش کلاغ شهر قصه هارو بکنی
کلاغای قصه ای که همیشه در بدر بودن
دروغاروراس(ت)می دیدن ،همیشه بی خبر بودن
پرنده هایی که تو قصه های ما اسیر بودن
جوونایی که از غم زمونه زشت وپیر بودن
آهای تو که اومدنت تولددوباره بود
ترمه ی آسمون تو سرمه دوز ستاره بود
عطر گل ازتو سر می رفت ،تنت گلاب پاش بلور
ی چیزی تودست تو بود اندازه ی ی تنگ نور
شیشه ی عمر غوله رو یادت نره تا اومدی
پریچه ی قشنگ من دست آدم بدا ندی
یادت نره ماه پیشونی تو چنگ شب اسیر نشه
آخر قصه رو بخون ی وقت دوباره دیر نشه
آخر اون قصه ای که عاشقا مال هم میشن
تموم آدما رها از دیوای ستم میشن
دیوار چین ،زندون شب ،ترس جهنم نداره
بهشتیه دنیای تو ،هیچ کی تو اون غم نداره
تا زیر گنبد کبود تا یکی بود یکی نبود
کوهو بده به دست باد ،ماهو بده به دست رود
شبو بده به دست روز ،زمینو دست آسمون
دست من و دستای تو پری قصه ها بمون ……

از این نویسنده بیشتر بخوانید: