……….

یه شبی اومدی از راه با غمی که تو چشات بود
گرمی آرام بخشی تو صدای قدمات بود

توی خلوتم می پیچید صدای هر قدم تو
به دلم امید می داد قدمای محکم تو

لحظه های سرد و خسته م تشنه این اتفاقه
کم کم اون حس عجیبم میشه احساس علاقه

حالا این روزا یکی هست که همیشه پا به پا مه
یکی که مثل همیشه توی خونه چشم برامه

یکی که غم چشاشو خیلی خوب دلم میفهمه
همه دلواپسی هاش واسه دلم مهمه

توی بد خلقی های من خیلی مهربون و خوبه
مثه یه قناری قلبش واسه من یدم می کوبه

از این نویسنده بیشتر بخوانید: