روزنه

دود نکن تنور دردِ سرنوشــــــت
دلم از تنهایی آتشـــــــــش زده
هیزمِ غمِ وداعِ سخــــــــــــت یار
توی اشک چشم من فوتــش زده
***
سوخت چشمِ انتظــارم از فراغ
راه طولانی و پیچ و خــــم داره
دلم میخواد مثلِ پروانه بشــم
ترس دل فضا بارون و نم داره
***
بال اگه خیس بشه نمی تونـــــــم
سوی دلبندم به پرواز بــــــــروم
مشکلِ تحمّــــــــــل دوری اون
شب و روزم به یادش ساز بزنم
***
خسته میشه دل کنارِ پنجـــره
روزنه باز میشه به ســوی نور
از دوربینِ کوچکِ مردمـکم
می بینه فاصله ها از دورِ دور
***
باز می گردم به دفترو قلـــــــــم
ذهنم از تفکرش منفجر شــــــد
این چه زندگی واسم تهیّه کــرد
دل و جانم از جهان منزجر شـد
***
یار می دونه که من گرفتــــــارم
نمی خواد با کمکش جون بگیرم
دوست داره بار رو دوشم زیــاد
تا همیشه پشت زلفاش اسـیرم
***
این اسارت سالها روی تنــم
مهر خورده از خطای روزگـار
عزتِ دریای شادی ها و موج
می گیره قطره از ابرایِ بها ر
***
جاسم ثعلبی (حسّانی) ۱۷/۰۷/۱۳۹۱

از این نویسنده بیشتر بخوانید:

1118
۲