نامسلمون

چه جوری عاشقت نشم دیوونه
هر چی که من آرزومه تو داری
هر چی که من دلم می خواد همینجاس
تو بچه گی م و یاد من میاری

تو نفس باد صبایی انگار
از نفسات مسیح نفس می گیره
مولوی یک لحظه که با تو باشه
شعراش و از شمس پس می گیره

میشه با بغض تو تیمم کنم
میشه با اشک تو وضو بگیرم
تو پیشونی ت مهرِ چشات قبلمه
بذار رو محراب دلت بمیرم

ببین دارم بازم مسلمون میشم
الله و اکبر تو نگات چی داری
با خنده هات می خوام تا صب برقصم
تو بچه گی م و یاد من میاری

حی علی الفلاح چه حال خوبی
وقتی که یه حسی نفس گیر میشه
وقتی که یوسف با همه عزیزیش
از هر چی که زلیخا نیس سیر میشه

تو یغض تو یه حس عاشقانه س
یه حسی مثل روزه تو تابستون
یه حس مثل پرسه زدن تو غربت
یه حسی مثل دسته تو زمستون

میشه با بغض تو تیمم کنم
میشه با اشک تو وضو بگیرم
تو پیشونی ت مهرِ چشات قبلمه
باید رو محراب دلت بمیرم

دلم گرفته اما دوست ندارم
پیش خودم از تو شکایت کنم
حی علی الصلاه اذان صبحه
پیشونی ت و بیار عبادت کنم

از این نویسنده بیشتر بخوانید: