قحطی زده (تقدیم به امام زمان "عج" )

نوای گریه سر داده دله دلتنگ من بازم
صدای هق هقم پیچید تو سجده های پر رازم
چرا انقد ازم دوری ببین آروم نمیگیرم
نمیای و منه تنها دارم از دوری میمیرم
شقیقه م را نگا آقا سپید شد از غم دوری
بیا راحت شم از دردام از این زندگیه زوری
من از دنیا چی شد سهمم بجزاین بغضو دلتنگی
غروبو انتظارو آه یه مشت دیوارای سنگی
همه ی آرزوم بود که بیای ماه شبام باشی
بشی سرمشق شعرامو یه طرحی واسه نقاشی
همش از اول هفته دلم دلواپسه جمعه س
بیا ای یوسف زهرا ذکر لبهام همین جمله س
منه قحطی زده بدجور پی یک جرعه ی آبم
عطش دارم نجاتم ده بکن از عشق سیرابم
بیا دلداه ی نرگس من از سراب میترسم
لبام خشکیده از دوری دارم از غصه میلرزم
غروبام عین کابوسن بیا تا محو رویا شن
بیا تا چشمای بی سوم بروی آسمون وا شن
بخندم از روی شادی چشام از گریه عاری شن
دلای پر غم و غصه با تو از درد خالی شن
بیا ناجی این دستا صدای گریه مو بشنو
واسه این قلب وامونده بیا یک جرعه ی عشق شو

از این نویسنده بیشتر بخوانید: