یه زن با عینکِ دودی !

یه زن با عینکِ دودی نشسته ؛ با پاش داره رویِ زمین میکوبه
سر و وضعش مثِ آشفته هاسُ ؛ نگاش رو ساعتُ در میخکوبه

دوتا دستاشو رو سرش گذاشته ؛یه چند ساله که با میگرن حریفه
یه چند ساله فقط قرص مسکن ؛ یه همدم واسه این زنِ نحیفه

تموم خاطراتش صف کشیدن ؛ جلو چشمایی که سیاهی میره
واسه تصور روزای خوب هم ؛ دیگه فرصت نمونده خیلی دیره

تموم زندگی دورش میچرخه ؛ حالش بد میشه از سوت قطاری
که هی تکرار میشه توی مغزش ؛ نتونستی واسم بچه بیاری!!!!!

صبوری کرده بود بخاطر عشق ؛ پای مردی که دستش هرز میرفت
پایِ زندگیه ویرونه ای که ؛ دیگه واسش با مرگ هم مرز میرفت

تموم حسشو بخشیده بودُ ؛ روزای خوبشون اوایلش بود
تا قبل از اینکه آزمایش بیادُ ؛ تا قبل از اینکه شادی بگه بدرود

همش میگفت دوسم داره هنوزم ! حتی وقتی لبش همرنگ خون بود
حتی وقتی تو چشماش سیل اومد ؛ حتی وقتی که احساسش جنون بود

جای نوازش ها همیشه میسوخت ؛ همه دنیا واسش هم معنیِ درد
یک شب تنها و گریون اون نشستُ ؛ همه عکسا رو از وسط جدا کرد

دیگه خسته ازین چشم انتظاری ؛‌ ازین نابودیِ هر روزُ هر روز
ازین مردی که هرشب رو نیومد ؛ تموم میشه تمومِ اینا امروز

یه زن با عینکِ دودی نشسته ؛ کبودیِ چشاشو مخفی کرده
تو راهروی یه دادگاهِ شلوغ که ؛ هوای حس و حالش خیلی سرده

" مریم جعفرزاده "

از این نویسنده بیشتر بخوانید:

  • @};- @};- تو خوندن و وزنش یهکم مشکل داشتم سرکار خانم جعفرزاده @};- @};-
    • متاسفانه فایل صوتی آماده نکردم که بذارم اما گمونم با چند دور خوندن بهتر شه ممنونم از حضورتون @};- @};-
      • سلام مجدد. من قبل از اینکه شروع به بررسی یه کار کنم حداقل 2با میخونمش. چندبارم هین کارم می خونم ولی باور بفرمایید حتی بعد از چندبار توی کار سکته بود. ولی فرض رو بر داشتن وزن و ریتم خاص گذاشتم. که امیدوارم همینطور باشه. جسارت من رو ببخشید.قلمه و قلم. مال من یکم تیزه. به امید موفقیت روزافزون یا حق/. محمدکیان احمدی/بامداد 19 امرداد 92
      • قطعا مواردی ایراد هم بوده اما فکر نمیکنم خیلی زیاد قطعا بررسی میشه @};- @};- تیزی قلمتون با کمی نوشتن از احساس ملایم تر میشه @};- @};- پر احساس باشین @};-
  • سلام به همه دستان. به ویژه خانم جعفرزاده . خوب فک کنم بعد از مدتها اولین (اگه بشه گفت) نقدم خورد به این ترانه که اتفاقی انتخاب شد. فرم ترانه جالب بود و مضمونش هم هرچند تکراری ولی جای دوباره سرایی داشت. خوانشش من رو یاد سبک رضا یزدانی می نداخت.(این نقد چند روز پیش نوشته شده بود ولی خوب مشغله مانع از ارسال آنیش شد) قبل از اینکه برم سراغ ترانه باید بگم :تشویق برای پرواز ارزش داره نه شیرجه. این اعتقاد منه. و اما ترانه: تو کل ترانه سکته هایی وجود داره که احتمالا برای سبک خاصش هست که قابل چشم پوشی نیست ولی از خانم جعفرزاده و سایر دوستان خواهش میکنم اگه کاری با سبک خاص می سرایند سعی کنید فایل صوتیش رو هم بذارید که ایرادی به ترانتون وارد نشه. ============ یه زن با عینکِ دودی نشسته ؛ با پاش داره رویِ زمین میکوبه سر و وضعش مثِ آشفته هاسُ ؛ نگاش رو ساعتُ در میخکوبه اولین مورد عدم هماهنگی معنایی بیت اول و باقی شعره. از اونجایی که بیت اول مطلع ترانه محسوب می شه. و یه گشایشه برای داستان و همین طور ما توی باقی ترانه می خوایم در مورد این زن حرف بزنیم، اصلا درست نیست که ترانه اون زن رو نقض کنه. حالت زنی که توی بیت اول هست، یه زنه عصبانی، قدترتمند و زنیه که منتظر آشوب به پا کنه. اما زن باقی ترانه این طور نیست. یه زنه معصوم و سر به زیره که کتک می خوره و هیچی نمی گه. و دیگه اینکه وقتی نگاه میخکوب میشه فقط یکجارو می بینه نه دوجارو و فک نمی کنم هیچ کسی ساعتش رو رو در نصب کنه!! که این مورد از قوت کار کم می کنه ========== دوتا دستاشو رو سرش گذاشته ؛یه چند ساله که با میگرن حریفه یه چند ساله فقط قرص مسکن ؛ یه همدم واسه این زنِ نحیفه تصویر سازی تو این بیت یکم سنگینه. دسن رو سر واسه میگرن نمیزارن و این تصوی سازی واسه زمانیه که انسان دچار استیصال شده باشه. پس میتونست بهتر پرداخت بشه. البته به همین جا ختم نمیشه. تو این بیت روایت جالبه ولی اینکه اون زن قوی رو تا حد نحیف پایین کشیدن یکم به کار لگد زده که من به صراحت دلیلش رو هم قافیه کردن " حریفه" میدونم. ========== تموم خاطراتش صف کشیدن ؛ جلو چشمایی که سیاهی میره واسه تصور روزای خوب هم ؛ دیگه فرصت نمونده خیلی دیره عدم تطابق شمارش ضمایر. "چشمایی" به تبع دوتا ست در حالی که فعل جمله"میره" یکیه. درسته که در اشیع وجانداران غیر انسانی این تطابق میتونه موجود نباشه ولی شما در نیم مصرع اول از فعل جمع استفاده کردید"کشیدن" که اگه "کشیده" بود می تونست پرداخت بهتری باشه.(البته این فقط یه پیشنهاده و بنده حق تصرف و دخالت در اثر شما رو ندارم). و دیگه از لحاظ مفهومی و تصویر سازی با وجود میگرنی به اون سنگینی این بیت یکم غیر قابل لمسه(البته از دید من) ========== تموم زندگی دورش میچرخه ؛ حالش بد میشه از سوت قطاری که هی تکرار میشه توی مغزش ؛ نتونستی واسم بچه بیاری!!!!! اولین مورد تو این بیت"دورش میگرده" است. میگن "دور سرش" نه خودش. که می تونستید از این مورد" تموم زندگی رو دوره کرده" استفاده کنید و دیگه "تکرار سوت" اون مفهوم رو نمتونه برسونه چرا که معمولا "ممتد" بودن سوت زجر آوره نه تکرارش. بهتر بگم عامیانه تره. .(البته بازم تکرار میکنم اینها فقط یه پیشنهاده و بنده حق تصرف و دخالت در اثر شما رو ندارم) ========== صبوری کرده بود بخاطر عشق ؛ پای مردی که دستش هرز میرفت پایِ زندگیه ویرونه ای که ؛ دیگه واسش با مرگ هم مرز میرفت اینجا یه دوگانگی مفهومی تو کار پیدا میشه. عشق و هرزگی با هم ست نمیشن و شما هم می خواستید این رو یه جورایی نشون بدید ولی مورد اصلی اینه 1 بچه نیاوردن یا 2 هرزگی مرد داستان؟!!! یه جورایی میشه گفت این بیت رو یه نگاه فمنیستی غلط میدونم . و نیم مصرع آخر رو هم واقعا نفهمیدم چی به چی بود. البته یه برداشت دیگه هم میشه داشت ممکنه منظور شما از هرز رفتن کتک کاری باشه ولی با این حال عدم وجود قرینه بازم به این بیت نقد وارده. هر چند با وجود نیم مصرع"از این مردی که هر شب رو نیومد" هرزگی قابل لمستره. ========== تموم حسشو بخشیده بودُ ؛ روزای خوبشون اوایلش بود تا قبل از اینکه آزمایش بیادُ ؛ تا قبل از اینکه شادی بگه بدرود این بیت رو علاوه بر اینکه یه تکرار میدونم، در جای مناسبی هم قرار نداره. یعنی یه فلاش بک میشه که قبلا برای خواننده تو بیت 4 لو رفته و یه تضمین نا بجاست واسه اون بیت. این بیت رو اگه نمی تونید حذف کنید بهتره بره بالای بیت 4 که هم خوشی رو قبلش بیان کنه و هم روایت دو سته نشه. و دیگه اینکه "جواب آزمایش" نه "آزمایش". و از همه مهمتر حسشو بخشیده بود امکان نداره. پس اون عشق قبلی چی؟ بهتر نبود می گفتید "تموم حقشو" که به منطق برگرده نه احساس؟.(البته این فقط یه پیشنهاده و بنده حق تصرف و دخالت در اثر شما رو ندارم) ========== همش میگفت دوسم داره هنوزم ! حتی وقتی لبش همرنگ خون بود حتی وقتی تو چشماش سیل اومد ؛ حتی وقتی که احساسش جنون بود لب اصولا خودش قرمز و هم رنگ خونه پس نو آوری یا غافل گیری تو کار نیست و حتی نمیتونه معنی مد نظر شما که همون دهنش پر خون بوده در اثر سیلی یا .. رو برسونه میتونیستید "هم طعم خون" یا "دریای خون" یا ... بکار ببرید.(البته این فقط یه پیشنهاده و بنده حق تصرف و دخالت در اثر شما رو ندارم). همچنین ترکیب احساسش جنون بود دلچسب نبود و یکم گنگ. ========== جای نوازش ها همیشه میسوخت ؛ همه دنیا واسش هم معنیِ درد یک شب تنها و گریون اون نشستُ ؛ همه عکسا رو از وسط جدا کرد ضمیر"او" سه بار تو این مصرع دوم میاد پس یه جورایی حشو بحساب میاد و بهتره " اون" رو حذف کنید. و نوازش ها مشخص نیست به کی بر میگرده(البته مستتر چرا ولی خوب نقد باید تا حد امکان دقیق باشه).بازم یه مورد تکراری و اشاره به کتک کاری که یه حشو معنایی به حساب میاد. قافیه هام که با جسارت کامل دم دستی بود. ========== دیگه خسته ازین چشم انتظاری ؛‌ ازین نابودیِ هر روزُ هر روز ازین مردی که هرشب رو نیومد ؛ تموم میشه تمومِ اینا امروز "از این مردی" واقعا تو کار ننشسته. کدوم مرد؟!! اون مردیرو میشد قبول کرد ولی "این مرد" رو نه. و قافیه ها هم به نظرم از لحاظ آوایی درستن ولی ادبی فک نکنم (البته باید یه نگاهی به عروز و قافیه شمیسا بندازم ولی چیزی که تو ذهنمه روز و امروز قافیه آوایی اند نه ادبی) ========= یه زن با عینکِ دودی نشسته ؛ کبودیِ چشاشو مخفی کرده تو راهروی یه دادگاهِ شلوغ که ؛ هوای حس و حالش خیلی سرده و اما بیت آخر "هوا" خودش استعاره از " حس و حال" بعد شما اومدین با هم ترکیبشون کردید!! بگذریم و اما در آخر کار می تونست پرداخت بهتر و زیباتری داشته باشه ولی با این حال خوب بود و قابل تامل. از اینکه خیلی صریح و رک نقد کردم(با توجه به اندوخته هاو و البته اگه بشه گفت نقد) پوزش می طلبم ولی خوب خوشم نمیاد الکی بگم آفرین و فیسبوک بازی دربارم و بگم لایک. چرا که این رو یه نوع توهین اول به خودم و دوم به شما میدونم.واگه نوشتم فقط بخاطر پیشرفت خودتون بود. به تبع دوستان تشویقات رو انجام خواهند داد. شک ندارم که روزی کم نقص خواهید نوشت. پ ن: تایپم ممکنه مشکل داشته باشه بذارید به حساب خواب آلودگی و خستگی یا حق/. محمدکیان احمدی/ بامداد 17 امرداد 92
    • سلام آقای احمدی خوش اومدین اول از همه بگم که من نقد کردن رو دوست دارم و عامل پیشرفت میدونم چون از درجا زدن بدم میاد اما نقدی که واقعا منو قانع کنه و به سمت کسب اطلاعات بیشتر و بهتر بکشونه البته به هر نقدی هم نمیگم بله استاد شما درست میفرمایین ؛ تا حد امکانم توضیح های لازم رو میدم تا شفاف سازی کنم بعضی قسمت ها رو هم که سلیقه ای هست . و اما اگه کوچک ترین چیزی بیاموزم ممنون هم هستم ... در مورد بند انتهای نقدتون هم باید بگم سلیقه ها فرق میکنه . اطلاعات هم یکسان نیست . ممکنه من ترانه ای رو پر عیب ببینم و به دلم نشینه در حالی که شما قبولش دارین پس آفرین و زیبا دیدن یک اثر دلیل بر دروغ گفتن نیست چنانچه خود من هم تحسین میکنم اکثر دوستان رو @};- @};- و اما بریم سراغ نقد خود ترانه : در مورد سکته ها بله حق با شماست و من احتمال داره که برای بعضی ترانه ها بعد از این فایل صوتی بذارم @};- ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ مطلع ترانه : در نظر من به هیچ عنوان نقض وجود نداره و همون زن داره ترانه رو آغاز میکنه . این مسئله به دید متفاوت من و شما برمیگرده . من ترانه ها رو با حسی قابل لمس و موارد دیده شده یا حس شده به تصویر میکشم . در نظر شما زن قدرتمند و آماده ی آشوب جلوه داده شده در حالی که در نظر من زن به شدت مستاصل آشفته و کلافه س . ریتم کوبیدن پا روی زمین بیانگر این بوده (مشهوده ) سر و وضعش هم بیانگر حال درونیشِ . عینک دودی هم که در پایانِ کار بیان شده . اما در مورد میخکوب بودن بله منظوره من هر از گاهی به ساعت و هر از گاهی به در بوده اما حق با شماست . قدرت کافی رو نداره . ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ بند دوم : کی به شما گفته که واسه میگرن دست رو به سر نمیذارن ؟؟؟؟ حالت فشار دادن دست دو طرف سر نشونه ی رنج از شدت درد میگرن هم هست (مشهود دیده و لمس شده ) نحیف و حریف قرار نیست از قدرت زن کاسته بشه . زن قوی به خاطر روحش قوی بوده و دووم اورده و مقابله کرده اما نحیف بودن خصلتیه که اکثرا با اسم زن همراهه . که به شکننده بودنش اشاره داره نه پایین اومدنش قرص مسکن هم صرفا به میگرن اشاره نداره و واسه اون مصرف نمیشده بلکه به تموم دردا اشاره میکنه ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــ بند سوم : بله درسته حرف شما ضمیر جمع فعل مفرد میشه تغییراتی داد . در مورد عدم هم خوانی با میگرن . چی باعث شده فکر کنین هم خونی نداره ؟ مشکلی در نظر من وارد نیست. ـــــــــــــــــــــــــــــــــــ بند چهارم : دورش میچرخه : بله مرسومه که دور سر چرخیدن رو میگن اما دورش میچرخه میشه به همون اشاره کنه همون مفهوم رو با حذف یه جزء در بر داره . منظور دوره کردن زندگی نبوده یا گیج رفتن سرش یه تصویر مبهم رو داره بیان میکنه ( البته میشه پرداخت بهتر شه ) در مورد سوت قطار و تکرار و اون جمله هم باید بگم تکرار حرف معنا داره اینجا پس نمیشه ممتد بودن رو به جاش اورد . وقتی تکرار بیاد هم تکرار حرف معنی پیدا میکنه هم در کنار قطار همون معنای ممتد بودن و آزار دهندگیشو میرسونه ــــــــــــــــــــــــــــــــــ بند پنجم : کسی از عشق و هرزگی حرف نزده . بحث جای دیگه که گفته شده شبا نمیاد فرق میکنه . که اونم هرزگی محسوب نمیشه . هرز رفتن دست : اصطلاحه که به همون کتک زدن و بلند شدن دستش روی زن ترانه اشاره میکنه . پس ایرادی به این قسمت در دید من وارد نیست . و قسمت بعدش منظور این بود که دیگه زنده بودنش هم حکم مرگ رو داشت ( زنده و مردش فرقی نداشت ) ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ بند ششم : منظور از اینکه تمام حسشو بخشیده بود اینه که سعی کرده بود مرد رو لبریز عشق و احساس کنه . خب چه ربطی میتونه به بخشیدن حقش داشته باشه ؟ و منطق؟ و عشق قبلی ؟ در حالی که ما داریم در مورد روزای خوب که اوایل بوده حرف میزنیم ( برداشت شخصیتون وارد شده ) با تکرار موافقم میخواسته به موضوعه اصلی مجدد اشاره کرده باشه .جواب آزمایش هم همینطور .احتمالا تغییراتی خواهم داد که از تکرار در بیاد قسمت دوم این بند .چشم ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ بند هفتم : لبش همرنگ خون بود : قطعا قرمزی خون فرق میکنه . بله منظورم سیلی خوردن و خون اومدن بود ( اگه اصطلاح بهتری پیدا کردم جایگزین میکنم ) احساسش جنون بود : به جنون کشیده شده بود !! ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ بند هشتم : جای نوازشا : اول که ما توی بحث ترانه قرار نیست همیشه لقمه بگیریم آماده بدیم . کمی ارتباط دادن و تعقل کافیه . تازه این ترانه که ساده هم هست . ما داریم در مورد زن داستان صحبت میکنیم . مفهوم جای نوازشا همیشه میسوخت کاملا در دید من روشنه . اصلا نیاز به توضیح نداره . (مفهوم نقد دقیق .... ) ضمیر او به طور مستتر دو بار اومده و بار سوم "اون" متاسفانه واسه وزن کار بوده که در صورت امکان حتما اصلاح میشه بیان موضوع واحد به شکل متفاوت و قسمت دوم شروع اشاره به جدایی . پس حشو فاحشی نبوده . قافیه ها هم ... من دنبال قافیه های خاص نمیرم اگه به کارم بیاد خاصشون میکنم . واژه ها هرکدوم ارزش خودشونو دارن درسته خاص نبوده اما دم دستی هم اصطلاح مناسبی در دید من نیست ( تو این ترانه سادگی مشهوده به خاطر روایت ) ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ بند نهم : بله میتونه " اون مرد " هم باشه اما چون هنوز توی دادگاه هستن و جدا نشدن این مرد به کار برده شده . خاطرات تا الان ادامه داره و چیز دوری نیست که ضمایر دور به کار ببریم . بابت قافیه هم تا اونجایی که میدونم موردی نداره اگه باز هم جایی مطالعه کردین که ایراد بهشون وارده ممنون میشم بگین بهم تا اصلاح کنم ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ بند آخر : فرمایشتون متین حس و حال معنای حال و هوا رو هم میده من از شیوه ی دیگه ای برای بیان استفاده کردم که در صورت یافتن جایگزین بهتر قرار داده میشه ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ خب واقعا ممنونم از این همه وقتی که پای ترانه ی من گذاشتین . عذر خواهی اصلا نیاز نیست . پای ترانه های من هرگونه نقد و نظر دهی واسه رفع ابهام و حتی آموختن آزاده @};- نقد موشکافانتون رو دوست داشتم هرچند واقعا معتقدم بعضی جاها سلیقه ای عمل کردین و برداشت خودتون وارد نقد شد .اما ارزش وقتی که گذاشتین خیلی زیاده @};- در نهایت من چند سال متن ادبی مینوشتم و شعر . الان کمتر از یک سال ( شاید حتی کمتر از 6 ماهه ) که دارم به طور جدی ترانه میگم و تمرین میکنم . پس امیدوارم به یاری خدا کم و کسری های موجود رفع و قوت کارهام بالاتر بره در آینده @};- ممنونم از حضورتون @};- احساستون همیشه پابرجا
      • بازم سلام. خوب میشه نشست و روی این نوشتتون یه پیوست نوشت ولی اصولا عادت به اینطور بحث ها نه داشتم و ندارم. فقط یه موردی رو بگم. بین نوشته من و شما یه تفاوت عمیق داره، من به عنوان یه خواننده اثر شما، نوشتم و شما به عنوان سراینده اثرتون. پس ادامه دادن این موضوع رو بی نتیجه نه ولی به صلاح نمیدونم. ای کاش این جواب رو کسی دیگه داده بود. صددرصد بحث جالب میشد. فقط یه موردی که لازم دونستم بگم اینکه اگه من میگم بقیه دست میزنن منظورم الکی دست زدن نیست ولی متاسفانه ایرادی که به این اکادمی وارده همینه که با یه "خوشم اومد" و "آفرین" و یه "گل" روی یه ترانه نظر میدن و این باعث اعتماد بنفس میشه ولی از نوع یه کمی کاذبش. فضایی که متاسفانه برخی از کاربران ایجاد کردن با فیسبوک مو نمیزنه. من فیسبوک رو به خاطر همین لایک بازیاش دوست نداشتم و ندارم و ماهی یکبار سر میزنم. فک کنم بهتره دیگه بیش از این حرف نزنم و سکوووت کنم. یا حق/. محمدکیان احمدی/19 امرداد 92
      • سلام و خوش آمده مجدد بله تفاوت ما در این هست اما وقتی نقدی صورت میگیره قرار نیست دیگری بیاد و ابهامات رو رفع کنه بنابراین قصد من شفاف سازی واسه غربال کردن نقدتون و بازبینی مجدد بود . من معتقدم هر کاری که میذارم یه بازبینی نهایی نیاز داره . چه بهتر که با کمک و نگاه تیز بینانه ی دوستان باشه اعتماد به نفسم هم با این چیزا بالا نمیره فقط انگیزه ی ادامه پیدا میکنم من زمانی دست از تلاش واسه بهتر شدن میکشم که خودم از خودم راضی باشم نه چند نفر تشویقم کنن . الانم این نقد کاملا بازه واسه هر کسی که تمایل داره ادامه بده .... واسه شروع یک کار اگه بسم ا... گفتین دیگه برنگردین واسه استخاره ... موفق باشین و پر احساس @};- @};-
  • سلام مریم جان ترانه ات پر درد و بغض بود معلومه خیلی حرص خوردی تا نوشتیش احساست تو هموم ابیاتش برام معلوم بود موفق باشی بانوی شاعر (گفتی میگرن این میگرن منم گرفت خدا لعنت کنه باعث و بانی مخترع میگرن رو ;)) ;)) ;)) )
  • سلام مریم عزیز :-x روایت ترانت رو دوست داشتم منم مثل بچه ها خوشحالم هرسری ترانه های خوب ازت میخونم بانو، از پرداختی که واسه این بند کردی خوشم اومد. تموم زندگی دورش میچرخه ؛ حالش بد میشه از سوت قطاری که هی تکرار میشه توی مغزش ؛ نتونستی واسم بچه بیاری =D> ممنون ازترانه ی زیبات. @};- @};-
  • یه ترانه گذاشتم ایمیلتون :"> :">
  • صبوری کرده بود بخاطر عشق ؛ پای مردی که دستش هرز میرفت پایِ زندگیه ویرونه ای که ؛ دیگه واسش با مرگ هم مرز میرفت @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};-
  • درود کار خیلی خوبی بود خانم جعفرزاده عزیز به خوبی داستان رو از ابتدا تا انتها پیاده کردین تبریک میگم فقط یه نکته اونجا که فرمودین:که هی تکرار میشه توی مغزش - از ریتم خارج شدین موفق باشین سپاس @};-
  • سلام مريم جون خيلي قشنگ بود موفق باشي @};- @};-
  • درود :-) تموم زندگی دورش میچرخه ؛ حالش بد میشه از سوت قطاری که هی تکرار میشه توی مغزش ؛ نتونستی واسم بچه بیاری!!!!! =D> =D> =D> @};- @};- @};-
  • وااای خیلی زیبا بود واقعا طرحش قشنگ بود عالی عالی ! بسیار لذت بردم اینجا سیلی محکمی خوردم از ترانه: تموم زندگی دورش میچرخه ؛ حالش بد میشه از سوت قطاری که هی تکرار میشه توی مغزش ؛ نتونستی واسم بچه بیاری!!!!! موفق باشید
  • سلام مریم عزیز :-x کاش میتونستم پای ترانت اول بشم :-S خوشحالم که دوستان آکادمی پر از مهرن @};- @};- تو داری با سرعت جت جلو میری... پیشرفتت خیلی خوشحالم میکنه :-x :-x حرفهای زیادی تو ترانت بود @};- @};- تعابیر عالین :-x :-x در کل لذت بردم =D> =D> جای نوازش ها همیشه میسوخت ؛ همه دنیا واسش هم معنیِ درد =D> =D> یک شب تنها و گریون اون نشستُ ؛ همه عکسا رو از وسط جدا کرد =D> =D> لایک تقدیم این همه خلاقیت @};- @};-
    • سلام روناک عزیزم :-x فدای سرت همین که به ترانم قدم میذاری واسه من با ارزشه @};- خوشحالم که اینطور به نظر میرسه هرچند هنوز خیلی ایراد هست و امیدوارم بتونم بهتر و بهترش کنم @};- بابت این همه محبتت ممنونم بانو :-x @};- لحظه هات پر از لبخند و احساس @};-
  • یسیار بسیار زیباد آفرین خانم جعفرزاد خیلی خوب بود لذت بردم از خوندنش. فقط اگه اینجارو( یک شب تنها و گریون اون نشستُ ) به جای یک از یه استفاده میکردید خیلی بهتر میشد . لایکککک @};- =D>
  • سلام ترانتون عاااااالی بود، پردازشی زیبا، روون، پر احساس، از خوندنش لذت بردم.آفرین. =D> =D> =D> =D> =D> =D> =D> =D> @};- @};- @};- @};- @};- @};-
  • اولش فکر کردم یه زن نابینا رو میگی :-( اما خب اینم کم از اون درد نداشت :-S خیلی خیلی تصویر سازیت زیبا بود (از لحاظ هنرت) توی وزن من مشکل داشتم.خوب نخوندمش خلاصه در کل کار خوبی بود آبجی موفق باشی @};-
    • سلام امیرحسین عزیز ایشالا اون موضوع رو هم اگه توفیق داشته باشم به قلم میکشم چون دوست دارم بررسی بشه @};- بابت وزن هم اگه امکانش هست دوباره بخون امیدوارم رفع شه @};- ممنونم از لطف و حضورت @};- @};-
  • یه زن با عینکِ دودی نشسته ؛ کبودیِ چشاشو مخفی کرده تو راهروی یه دادگاهِ شلوغ که ؛ هوای حس و حالش خیلی سرده سلام مریم خانوم خیلی دردناک و زیبا بود @};- @};- @};- :-( :-( :-( :-( :-(
  • چقد فوق العاده بود بانو مریم گرامی هم یه ترانه ی فوق العاده خوندم وهم یه داستان ناب و کامل @};- @};- @};- @};- @};- =D> =D> =D> =D> =D>
  • سلام مریم هنرمندم.. :-x :-x :-x چه کار پر دردی بود.. =(( واقعا آفرین به این احساس و مضمون و پرداخت همیشه خوبت عزیزم.. =D> =D> =D> حظ بردیم.. @};- @};- @};-
  • سلام مریم عزیز @};- خانم خیلی زیبا بود مثل همیشه چقدر این درد حس میشد من از اون مرد که اصلا نمیدونم کیه به شدت متنفر شدم و برای این خانم که اصلا نمیدونم کیه به شدت دلم شوخت و این دلیلش تصویر سازیه زیبای شماب ود که انقدر ملموس ترانتون حس شد آفریت دوسته خوب =D> @};- @};- @};-
  • سلام عزیزم :-x @};- تموم خاطراتش صف کشیدن ؛ جلو چشمایی که سیاهی میره واسه تصور روزای خوب هم ؛ دیگه فرصت نمونده خیلی دیره : =D> =D> =D> =D> =D> =D> پیشرفت توو کارات خیلی خوشحالم میکنه 8-> لایک @};-
  • سلام دوست عزیز ترانه زیبایی بود موفق باشید @};-
  • همین را بگیم که زیبا سرودید و بس =D> =D> =D> =D> =D> =D> @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};-
  • @};- =D> @};- =D> @};- خیلی خووووب بود خانومی :-x تموم زندگی دورش میچرخه ؛ حالش بد میشه از سوت قطاری که هی تکرار میشه توی مغزش ؛ نتونستی واسم بچه بیاری!!!!!
  • @};- @};- @};- @};- زیبا بود
  • كار خوبي بود سركار خانم..سر وزن بود اما روون نبود.. "تا قبل از اینکه آزمایش بیادُ"بهتره بعضي حرفارو تو لفافه گفت تا مخاطب بيشتر باهاش درگير بشه.. موفق باشيد @};-
    • سلام آقای شیخی هر ترانه ای قطعا شیوه ی خاصی واسه خوندن و وزنش داره پس روون نبودنش رو به این حساب بذارین @};- فرمایشتون متین .ممنونم از نکته ای که اشاره کردین @};- احساستون همیشه پابرجا @};-
  • خانم جعفر زاده، هر بار ترانه های پخته تر با خلاقیت بیشتر از شما می خونم این روند رو به جلو، خیلی خوبه آفرین می دونم که آقای شمس میان پای ترانتون و راهنمایی می کنن منتظرم :-) موفق باشید پسندیدم @};- @};-
    • یادم رفت بگم ترانه بیش از اندازه طولانی بود! و این خوب نیست... سعی کنید اینقدر طولانی نشه کارتون @};- @};-
      • سلام یاسمن جان ممنونم از لطفتون . امیدوارم همینطور باشه آقای شمس اگه فرصتی داشته باشن قطعا به تمام ترانه ها سر میزنن @};- بابت طولانی بودن هم دو بند از معمول ترانه های خودم طولانی تر بود اونم به خاطر روایتی بودن کار @};- قطعا در صورت امکان کارها کوتاه تر میشه @};- ممنونم از لطف و حضورتون @};- @};-
      • @};- @};-
  • یه زن با عینکِ دودی نشسته ؛ کبودیِ چشاشو مخفی کرده تو راهروی یه دادگاهِ شلوغ که ؛ هوای حس و حالش خیلی سرده =D> =D> =D> =D> چقدر بدن این جور مردا =(( خیلی کارت خوب بود خانومی ؛ لایکی گلم @};- @};- @};-
  • تموم زندگی دورش میچرخه ؛ حالش بد میشه از سوت قطاری :-x :-x :-x @};- @};- که هی تکرار میشه توی مغزش ؛ نتونستی واسم بچه بیاری!!!!! :-x :-x :-x @};- @};- آبجي مريم گلم.... :-S :-S :-S :-S :-S :-S :-S :-S :-S :-S بخدا زبونم بند اومدم با خوندن ترانه ت... عاااالي بود و پر از بغض....پر از درد... =(( =(( :-( :-( :-( :-( :-( خيلي دوستش دارم...چقدر قشنگ درداي يه زن و فرياد زدي خواهري! @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};-
    • سلام الهه ی مهربون و نازنین :-x خوشحالم که با دل دریاییت به ترانه هام قدم میذاری و خوشحالم که پسندیدی عزیزم @};- @};- بله تلاشمو کردم هرچند غمِ چنین بانو هایی خیلی بیشتر از یه ترانس =(( لحظه هات پر از لبخند و احساس @};- @};-
  • درود خانوم جعفر زاده عزیز کاراتونو دوس دارم. این چندتا کاری که ازتون خوندم واقعا زیباست قلم خوبی دارید سرکار خانوم. این ترانتونم زیبا و دل انگیز بود. @};- مانا باشید الهی @};-
  • =D> =D> =D> =D> =D> =D> =D> تموم زندگی دورش میچرخه ؛ حالش بد میشه از سوت قطاری که هی تکرار میشه توی مغزش ؛ نتونستی واسم بچه بیاری!!!!! @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- خیلی قشنگ بود رویات آفرین عزیزم