حضور

با هُرم ِ بودنت گرمم،کنارت غرق ِ آتیشم
با اینکه پیشمی اما،همش دلواپست میشم
واسه لبخند ِ شیرینت،دلم بی تابه بی صبره
هوای خونه با اخمت،کمی تا قسمتی ابره
همیشه عطر احساست،توی دنیای من پخشه
حضورت رو به روی من،به شعرم وزن می بخشه
شبه دنیای ِ من وقتی،چشات آلوده ی خوابه
واسه من ماه از پشت ِ ،شب ِ پلک تو می تابه
ترانه جاریه در من،تو که هستی توو افکارم
نباشی واسه ی شعرام،همیشه سوژه کم دارم
من احساسی بهت دارم،که هرگز از رو عادت نیست
عبادت بی حضور تو ،دیگه اسمش عبادت نیست

از این نویسنده بیشتر بخوانید: