خنجر

خنجر تو دست تو ، این دل تو دست من
خنجر بزن برو ، به همه هست من
من با تو بودم اما ، دل تو مال من نیست
دل تو جای دیگه است ، واسه کسای دیگه است
دل تو مال من نیست ، واسه کسای دیگه است
دلم اسیره تو ، اسیر مهربونی
کجا میخوای بری ، کجا میخوای بمونی
دلم میخواد بیای و کنار من بشینی
یه عشق آسمونی تو چشم من ببینی
یه کمی اعتماد کن تو رو خدا به چشمام
دستای سرد من و بگیر بزار تو دستات
اگه میخوای بری ، خنجر بزن برو
خنجر تو دست تو ، خنجر بزن برو
خنجر تو دست تو ، این دل تو دست من
خنجر بزن برو ، به همه هست من

از این نویسنده بیشتر بخوانید:

درباره‌ی محسن مقیمیان

خاک لب تشنه بود و شبنم را در دل خویش جست و جو می کرد گاه هم رو به آسمانها داشت در دلش ابر آرزو می کرد نرم نرمک جوانه ای سر زد خاک لب تشنه را تکانی داد به دل بی صدا و خشک زمین مژده ی وصل میهمانی داد آب هست خاک هست جوانه باید زد