بشکن

بشکن سکوتو … وقتشه … حالا
حالا که بغض و غصه باهامه
حالا که تا از چشم تو میگم
دنیا مخاطب غزل هامه
بشکن سکوتو … شک نکن … بشکن
حالا که می دونم پُری از درد
دل دستته پس حکم لازم کن
لعنت به هرکی حکمتو رد کرد !
نبضم هنوزم میزنه … بشکن
حیفه ته این قصه هم بد شه
حیفه که ضرباهنگ نبضه من
بی دست تو یه سوت ممتد شه
ای کاش مشد لحظه برگرده
یک بار … نه … صد بار هم بس نیست
دیروزِ با تو بهتر از فرادست
فردای من بی تو مشخص نیست .
" خندیدنت به اشک های من
چیزی شبیه بغضه کابوسه "
از بس که خانومی نمی خندی
وقتی لبام دستاتو می بوسه
بشکن سکوتو وقتشه بشکن
وقتی بگی دنیا برام امنه
مثله شبایی که من آرومم
چون چادرت رو آسمون پهنه

از این نویسنده بیشتر بخوانید: