خواب / کلاسیک

دیشب به خوابم آمدی به به عجب گل کاشتی
از بهر دیدار آمدی یا اینکه کاری داشتی

آن شب که پیشم آمدی رختی ز ساتن داشتی
دیشب که خوابم آمدی آن رخت را تن داشتی

دیشب دوباره جان من پرواز را احساس کرد
حس نوازش های تو حس مرا حساس کرد

دیشب دوباره وسوسه از بودنت بیدار بود…
می شد مگر در خواب رفت آن لحظه ی دیدار بود

” دیشب تمنای رخت تا صبح بی خوابم نمود”
آن بوسه های آتشین ای وای بی تابم نمود

دیشب گل عشق تو در آغوش من خوابیده بود
گیسوی پر چین تو بر دستان من تابیده بود

دیشب تو مال من شدی بزم عروسی ساز بود
رخت سپیدی داشتی حس وجودت ناز بود

از این نویسنده بیشتر بخوانید: