خورشید شبتاب

بخند مثل یه بارون بخند مثل یه مهتاب
نگیر عشقت رو از من تو ای خورشید شبتاب

بمون با قلب خسته م بگیر دستای بسته م
نرو از پیشم ای یار که از پیمونه رسته م

میخوام با تو بمونم میخوام از تو بخونم
میخوام گوشه قلبم تو باشی یه نشونه م

بیا با من بخون باز از عشق و از ترانه
بده هدیه به من تو یه لبخند عاشقانه

بگیر غم ها رو از من به مستی دعوتم کن
نذار تنها بمونم به هستی دعوتم کن

واسه من زندگی رو بکن بَزمی پر از شور
بسوزون ظلمت غم به لبخندی پر از نور

از این نویسنده بیشتر بخوانید:

527
۳

درباره‌ی رضا کزازی

به نام آن که مارا آفرید برای با هم بودن پنجره ی چشمانت را بگشای و با نگاه مهربانت آرامشی به من ده همچون آرامش خواب تا که من به شکرانه آن دست بر خاک نهم و سر به اسمان کشم آنچنان که گویی سالهاست ریشه در خاک دارم. Reza.djks@yahoo.com