اتفاق عاشقی

اتفاق عاشقی

نترس از اتفاقایی ، که می افته برات ، جونم
بگیر دستامو تو دستات ، که من بی تو ، نمی تونم
نگو کاری کنم تا تو ، از عشقم خسته تر باشی
می خوام هر روز این قصه ، بهم وابسته تر باشی
فقط حرفامو باور کن ، که من پای تو می مونم
من این رویای بی حدو ، به چشمای تو مدیونم
نگو بد تا کنم با تو ، نگو دنبال ایرادی
دلم آرومه از روزی ، که دستاتو بهم دادی
من از این زندگی می خوام ، همین عشقو بلد باشم
نمی تونم بدون تو ، نخواه از من که بد باشم
نذار این اتفاقی که ، با دستای تو افتاده
بره از دستمون آسون ، بره از یادمون ساده

محمد ساسانی

از این نویسنده بیشتر بخوانید: