شبیه تو

شبیه سایه ی دردم
شبیه گریه ی بارون
که از ذهنم گذر کرده
تموم قصه ی مجنون
دیگه از عاشقی کردن
صدایی توی گوشم نیست
کسی با عمق احساسش
شبیه تو توو آغوشم نیست
همه رفتن مثه طوفان
منو ویروونه تر کردن
برای خاموشیه عشقم
همه شهر و خبر کردن
شبیه سایه ی دردم
شبیه گریه ی بارون
که از ذهنم گذر کرده
تموم قصه ی مجنون

بذار توو خاطرات من
نشونی باشه از اسمت
که هر روز یاد من باشه
بگم پروانه بود حست
بگم یک لحظه هم حتا
واست من تب نمی کردم
شاید کاری کنه یادت
تموم شه غصه و دردم
ولی انگار نمی تونم
بخونم بی تو از پرسه
پر از آشوب این لحظه
جهان من پر از ترسه
شبیه سایه ی دردم
شبیه گریه ی بارون
که از ذهنم گذر کرده
تموم قصه ی مجنون

از این نویسنده بیشتر بخوانید: