استوای خنده هات

تو سیاه چالۀ چشمات،رو مدار صفر دنیا
مث یه شهابِ خسته،گم میشم بدونِ امّا

تو مث یه کهکشانی،که پر از ستاره هایی
من یه سیارۀ تنهام،خالی از دریا و ماهی

یه چیزی شبیه بیگ بنگ،منو از تنت جدا کرد
توی یه منظومۀ نو،منو با خودم رها کرد

"جای خورشید اینروزا،گرم دنیام از شما
منو نزدیک خودت کن،تا بسوزم بی صدا"

نزدیک صد سال نوری،از تو فاصله گرفتم
خیلی دوریم اما گاهی،یاد خنده هات میافتم

من میخوام که آسمونو،از پرنده پس بگیرم
بعد یه گوشه ای بشینم،تو خیال تو بمیرم

مث اینکه قطب نما هم،عقربش سمت نگاته
روی خطِ،استوایی،که میونه خنده هاته

"جای خورشید اینروزا،گرم دنیام از شما
منو نزدیک خودت کن،تا بسوزم بی صدا"

امید منتظری

از این نویسنده بیشتر بخوانید:

997
۴۳