یه خیابون

یه خیابون

یه خیابون توو سر من پرسه می زنه همیشه

بخصوص بارون که میاد‚ بخصوص غروب که میشه

یه خیابون که سرش شلوغه از خاطره ی تو

پر برقه‚ پر نوره چشاش از پنجره ی توگه گداری با تو دست به دسته و دلش جوونه

با موسیقی قدمهات‚ پا به پا میشه میخونه

به تو از دور یه سلامی می کنن‚ چشمای تارم

این چشای سرخ و خیسم ‚این چشای غصه دارم

یه خیابون تو سر من پرسه می زنه همیشه

تو چشام بارون که میاد تو چشام غروب که می شه

تو که می آی خوب خوبم‚ تو که می ری زار زارم

تو غروب این خیابون ‚حتی یه سایه ندارم

اینجا من یه دست فروشم که برات چیزی نداره

تو بساطم هیچی نیس جز یه نگاه نیمه کاره

تو که نیستی این خیابون‚ بی سر و صحبته با من

من یه غربتی و اینجا ‚همیشه غربته با من

تو فقط آشنایی و بس‚ دل من با همه قهره

غروب خیس خیابون‚ رنگ دلتنگی شهره

یه خیابون تو سر من پرسه می زنه همیشه

تووی شهر بارون که میاد‚ تووی شهر غروب که میشه

از این نویسنده بیشتر بخوانید: