سنگ ، کاغذ ، قیچی

سنگ ، کاغذ ، قیچی
دلم برات تنگه
نه قیچی نه کاغذ
دلِ تو از سنگه

دست تو از قیچی
من کاغذ شد دستم
حسم برید اما
تا آخرش هستم

منم مجبور میشم
سنگ بشم یک بار
تو با بوروکراسیت
گولم زدی انگار

قیچی شدم این بار
اما تو از سنگی
تو مثل جنگجوها
با دلم میجنگی

حالا دست آخر
سنگ کاغذ قیچی

دل سنگت رو من
با کاغذم خوردم
انقدر بهت باختم
تا آخرش بُردم

از این نویسنده بیشتر بخوانید: