شب

میخوام تو چشمای شب خیره بشم مثل نور
بگــــذرم از تن شــــب از تن این پر غـــرور

شبیه سنگ صبور شدم یه لحظه شمار
چه انتظار پوچی از این شب نابکـــــــار

شب تار قفس وار بال و پرم رو بسته
پرنده ی شوم شب رو بخت من نشسته

نشسته و شکسته تن منو بی سبب
دلم دلهره داره تو وحشت نیمه شب

نیمه شبا توی تب اسیر سایه می شم
از جون من چی میخواد غربت این همه غم

غمه که توی قلبم دوباره مهمون شده
اسیر کوره راه دلی که داغون شده

دلی که داغون شده تو غربت غم و درد
منو کی آشنا کرد با تنهایی شب گرد

از این نویسنده بیشتر بخوانید: